هه! فکر کردین ما رفتیم مراسم سال آقا خ می نی زیر دست و پا له شدیم به ملکوت اعلی پیوستیم که پیدامون نیست؟! نخیر! ما در حال گذروندن بهترین تعطیلات عمرمون بودیم که اصلا متوجه گذر زمان نشدیم و همونجور گیر کردیم توی تعطیلی ها!
آخه می دونین؟ مامان خرسه که یه روز مونده به تعطیلات رفت کربلا! خانواده آقای همسر هم دقیقا فردا صبح زودش همگی با هم رفتن مشهد! من موندم و آقای همسر و یه مریضی خوچگل که افتادم به تب و لرز و حالت تهوع و سردرد! انگ عصبی بودن هم زد دکتره بهم!!
آخرشم دو تا آمپول خوردم که دقیقا برای یک ساعت کفاف داد تاثیرش! چون از یه ساعت به اونور دوباره مثه خرسی که موهاشو آتیش زده ن از اینور اتاق جفت پا می رفتم اونور اتاق و می گفتم: هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق!
خلاصه انقدر خوچ گذشت! همه شبکه ها هم که مستند ارتحال نشون می داد! سینماها هم که تعطیل! پارکا هم که منفجر! هرچی کاروان وارد تهران کرده بودن از شهرستانا ریخته بودن تو پارکا! کلا می شد همه لهجه های زنده دنیا رو تو پارکا تمرین کرد! مام خودمونو شوت کردیم خونه آبجی خرسه اینا. اونجام آقای شوهر خواهر جان یه آمپول دیگه مرحمت فرموندن که دیگه بدن ما از خودش خجالت کشید دست از لوس بازی برداشت!
انقدر تعطیلات عالی ای رو من و آقای همسر گذرونده بودیم که وقتی مامانش اینا برگشتن می خواستم جشن بگیرم که از غریبی در اومدیم!
دیروز عصری مامان خرسه اومد. مام به افتخار اومدنش رفتیم باغ گل و یه عالمه نسترن و شاه پسند خریدم و تو باغچه کاشتیم!
یه گلدون آلیسا هم همسری خرید برام. دم ماشین که رسیدیم یوهو آقای همسر گفت: ا! من یه چیزی یادم رفت بخرم! سوئیچ و داد دست من و رفت. منم بی خبر نشستم تو ماشین. تو حال و هوای خودم بودم که دیدم که دسته گنددددددددددده رز تپل هلندی - سفید با لبه های صورتی - جلو صورتمه!
دقیقا ٢٠ تا شاخه! داشتم سکته می کردم! فکر کنم همه اینجا بدونن من چقدر رز دوست دارم! از دیروز تا حالا کیف می کنم هرچی نگاشون می کنم. من عاشق اینم که خونه مون پر گل باشه. الان خونه مون دقیقا همین شکلیه. چون شب که همسری اومد دیدن مامان خرسه یه دسته گل چااااااااق آلستورو مریا آورد! الان دور و ور من پر گله! این که آلیسامه، اینا رزهامن، اینا آلسترو هان، اینا شاه پسند هان٬ اینا نسترن ان٬ اینم یه جوونوریه که توی سبد گل های دوران خواستگاریم بود!آبجی خرسه نگهش داشت و ازش دوتا قلمه زد. اونای دیگه خراب شدن اما این یکی یادگاری مونده!
مامان خرسه که نبود خیلی سخت می گذشت. دلم تنگ شده بود..جاش توی خونه خیلی خالی بود. من و مامان خرسه که تنهاییم اصلا سر و صدایی نداریم. هرکی به کار خودشه. اما هرکدوم که نیستیم اون یکی خیلی اذیت می شه. اینو هردومون می دونیم . جالبیش اینه که به روی هم نمیاریم!شاید چون هم هردومون مغروریم هم نمی خوایم دست و پای اون یکی رو ببندیم! نه من هیچوقت ازش خواستم بدون من سفر نره، نه اون تا حالا از شب موندن های من خونه بقیه اظهار ناراحتی کرده! ولی من نگرانم...و این نگرانی دائم با منه! یه گوشه ذهن من همیشه درگیره که بعد از عروسی من مامان خرسه چیکار می کنه؟! تنهایی هاشو چجوری پر می کنه؟ شب ها تنهایی نمی ترسه؟ غم نمیاد سراغش؟! توی این خونه درندشت بی در و پیکر... خود من چی؟ روزا، صبح تا شبا تنهایی چیکار می کنم؟ حوصله م سر نمی ره؟ کلافه نمی شم؟!...نمی دونم...کاش بابا بود...
راستی قرار شد عروسی بگیریم! احتمالا هم می یوفته همون حوالی آذر که نامزدیمون هم بود. توکل به خدا...ایشالا که مجلس سالم و بدون گناهی باشه و چیزی توش اسراف نشه.
یکی یه جک بگه دلمون شاد شه! ثواب داره به خدا!
پ.ن: گاهی هیچ چیز به اندازه دیدن هم خون هات دلت رو باز نمی کنه...واقعا این کشش خونی چیه که به محض دیدن فک و فامیل زنده می شی؟! بعد از مدت ها امروز خاله هامو سیر دیدم!
پ.پ.ن: امیر عباس یوهو بی مقدمه سرفه ش می گیره. نی نی ریحان اونور مهمون خونه دراه یه چادری که سه برابر قد خودشه خر کش می کنه دنبال خودش! یه ساعت بعد آروم میاد سمت امیر عباس٬ چادرش و می ذاره زمین٬ بعد تق و تق می کوبونه پشت امیر عباس!
امیر عباس: چرا می زنی؟؟!
نی نی ریحان (کاملا جدی): آخه شوفه کَیدی! 
کلا سرعت تو خونه ما غوغا می کنه!
پ.پ.پ.ن: اتل متل به زبان نی نی ریحان:
ادل مدل دودو... (!)(به من چه؟ خوب این بچه همه ت هارو د می گه!)
داو حشن چی جوره؟
یه شیر داره یه ...!!
شی ِ شو بویدن هیندیشون!
ژن دُردی بِشون!
بَمقِژی!
قِیمژی!
آچین پاچین!
برچین!

بعدا نوشت:
همیشه اولین ها خیلی عزیزن! اینجا شروع وبلاگ نویسی من بود و من تقریبا دو سال و خورده ای توش نوشتم! بعدش که پرشین بلاگ رو هک کردن من رفتم بلاگفا! اما اونجا هیچوقت قد وبلاگ اولم بهم نچسبید! حالا دوباره آرشیو رو آوردم رو همون قبلیه ! کلی دلم تنگ شده بود! حتی می خوام دوباره قالبش رو همونجوری کنم. اونجا رو خیلی دوس دارم. مخصوصا هم اینکه آقای همسر منو از اونجا کفش کرد!