سیصد و پنجاه و پنجمین کوزه عسل
هی می خوام بیام یه چیزی بنویسم هی هیچی ازم در نمی یاد!! زور که نیست! خوب آدم باید حرفش بیاد دیگه!! تو هفته پیش شوک خیلی بدی بهم وارد شد. گرچه اخبار بهم اشتباه رسیده بود اما همون سه چار روزی که تو شوک بودم و بارش رو تنهایی کشیدم برام کافی بود که قدر آرامش الانم رو بدونم! بعد از مدتها دوباره احساس کردم خدا صدام رو می شنوه! نمی دونم...بودن توی اون حالت پا در هوایی و اضطراب یه چیز عجیبی رو بهم ثابت کرد...و اون اینکه آدمیزاد چقدر منعطف و تغییر پذیره! و این چه نعمت بزرگیه که آدم می تونه خودش رو با هر شرایطی وفق بده!! ولی در کل هفته جالبی نبود.
ولنتاین هم که با همه شور و زندگی ای که توی یه روز به شهر می ده گذشت. اصولا و شخصا اعتقاد خاصی بهش ندارم اما حرام هم نمی دونمش!! به نظر ئمن همه این روزایی که می شن عید یا عزا یه بهونه ن! یه بهونه که آدم رو یاد یه سری چیزا بندازن. ولنتاین هم یه بهونه س واسه اینکه یادت بیاد کیا رو دوست داری. البته جدا از اونایی که روز ولنتاین براشون یه روز داد و ستدی حساب می شه و از این کادو می گیرن و می دن به اون یکی! منظور من کساییه که واقعا یکی رو دوست دارن.شاید ولنتاین یه بهونه ساده باشه که تو با یه جعبه شکلات یا با یه شاخه گل لبخند بیاری به لب کسی. لازم نیست آدم کادوی بزرگ بگیره. مامان خرسه به من هدیه ولنتاین یه عالمه سنجد داد!! اونایی که پروفایل منو خونده باشن می دونن من عاشق سنجدم!
همسری واسم یه توبلرون گنده تپل گرفته بود و واسه مامان خرسه هم یه قوطی آبنبات قهوه! خداییش به این نمی گن محبت خالصانه؟ من این محبت رو به هزارتا کادوی رنگ و وارنگ نمی فروشم! بگذریم...
پ.ن: یادش به خیر. ولنتاین سال ۸۵ نوشتم:
به یک عدد آقای با شخصیت(!)
جهت برگزاری مراسم ولنتاین
(دادن و دریافت هدیه!)
نیازمندیم!!
سال ۸۴ هم نوشتم:
دستانم سری می طلبند برای نوازش...
بازوانم در جستجوی حجمی لرزان...
لبانم خواهان نشستنی آرام بر نرمی مويی...
چشمانم تشنه آرام کردن نگاهی بی پناه...
و روحم در آرزوی بخششی هميشگی...
بخششی از نوع محبت...
آیا کسی هست؟!
الهی شکرت...شکر...
چند وقت پیش رفتم تو وبلاگ گیلاس و دیدم که لیست دوستاش بر اساس پینگ مر تب شدن! مردم از ذوق! آخه بعد از بلاگرد و بلاگرولینگ خدا بیامرز دیگه نمی شد اینکارو کرد با لیست ها. بعد من همش مشکل داشتم با دیدن سایت بچه ها! اونوقت رفتم توی نظراتش و دیدم یکی براش کامل توضیح داده که چطوری! مام اجرا کردیم و استاد شد!
حالا منم برای اونایی می گم که مثه من لینک هاشون زیاده و وقت ندارن همه شون رو چک کنن...

(چیه؟ خوب آیکون اون یاروو رو که عر قشو از رو پپیشونیش پاک می کنه و می گه آخیش رو پیدا نکردم! اینو گذاشتم! حالا اینهمه چپ چپ نگاه کردن داره؟)
خیلی حس جالبناکیه که در آن واحد هم به تلویزون زل بزنی هم کامپیوتر!!
احساس می کنم ۳ تا چشم دارم! خیلیا گفتن ممکنه به چشمتون آسیب برسونه. اینجا فعلا آزمایشگاهه! فعلا به حالت موقت کامپیوتر رو به تی وی وصل کردیم تا بعد اگه دیدیم داریم اذیت می شیم بازش کنیم. تا اینجاش که خیلی خوب بوده. ما که ازش راضی ایم. ایشالا خدا هم ازش راضی باشه!
!!!
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)