دویست و نود و دومین کوزه عسل
آذر نامزدیمون بود. یعنی به عبارتی ۵-۶ ماهی هست که عقد کرده ایم. خوب قاعدتا هرکسی به ما می رسه می خواد بدونه عروسی کی ه. مهم تر از همه خانواده هامونن که ازمون تاریخ دقیق می خوان. این در حالیه که آقای همسر از کار قبلیش که تو دوران مجردی انجام می داد اومد بیرون که وارد یه شغل بهتر بشه٬ اما اون شرکته چندان جالب از آب در نیومد و نه تنها به دل آقای همسر که به دل منم نَشست! واسه همین از اونجا اومد بیرون و حالا روزی شونصد جا بهش پیشنهاد می دن اما اکثرا به دردش نمی خورن! اصلا واسم مهم نیست تاریخ عروسی م کی باشه! بیشتر الان دغدغه م اینه که آقای همسر از این آشفتگی و دلشوره در بیاد! کارش ثابت شه و خیالش آروم بگیره. دلم نمی خواد انقدر درگیر و تو فکر باشه. دلم خیلی می سوزه. می دونم...دلم روشن روشنه که خیلی زود کار مورد علاقه ش رو پیدا می کنه. مطمئنم. فقط طاقت دیدن اینهمه فشار رو روش ندارم. یه چیز دیگه هم اینه که ما هنوز به نتیجه نرسیدیم یعنی هنوز نمی دونیم که اصلا می خوایم عروسی بگیریم یا نه! من که هرچی به ریخت و پاش های باب شده و اصراف کاری ها و هزینه ها نگاه می کنم دلم رضا نمی ده به اینهمه پولی که یه شبه می ره رو هوا! پولی که واقعا براش زحمت کشیده شده! پدر آقای همسر گفته اگه بخواین عروسی بگیرین بهترینشو می گیرم براتون٬ اگرم نخواین یه مهمونی خودمونی تر می گیریم و منم یه ماشین بهتون می دم به جای خرج عروسی. نمی دونم...نمی خوام یه تنه جای همه تصمیم بگیرم. نمی خوام اگه حتی یه درصد خود همسری یا مامان و باباش ته دلشون بخواد که عروسی بگیرن به خاطر من منصرف شن. شاید به نظر خیلی ها عجیب و غیر قابل باور باشه که خرس قهوه ای می گه اگه عروسی باشه خوشحال می شم اگرم نباشه حتی یه ذره ناراحت نمی شم! چون به نظرم جلوی یه ریخت و پاش و اصراف گنده رو گرفته م!
از چهار سال پیش من و مامان خرسه یدوتا فیش مکه داریم که تا الان به خاطر همت بالای مامان خرسه (!) نرفتیم! امسال هم دیگه بهمون گفتن اگه نرین فیشتون باطل می شه! حالا ما قرار شده به امید خدا ۴ مرداد حرکت کنیم. این وسط قضیه درس دادن من توی آموزشگاه مطرح شد و مکه مام صاف خورد وسط اولین ترم تدریس من! اونم در حالی که تابستونا کلاسا ۳ روز در هفته ن و ۱۵ روز غیبت من مساویه با ۶ جلسه که می پره! امروز که به خانوم "ک" گفتم قضیه مکه رو آب پاکی رو ریخت رو دستم که اگه آقای "ص" -رئیس موسسه- بفهمه قضیه تدریست رو به کل منحل می کنه! یعنی هیچی به هیچی! اونم نه فقط برای تابستون که برای همیشه توی این موسسه! آقای "ص" فوق العاده مودی و دیکتاتوره! با این اوصافی که من از این آدم شنیدم قضیه تدریس من به کل مالیده س!
چون من نمی تونم مکه م رو نرم. به خانوم "ک" می گفتم بابا من دارم همسری رو می ذارم ۱۵ روز می رم! دیگه کار سخت تر از این؟! مجبورم خوب! کیه که بفهمه آخه!! کلی دپرسم الان! واسه همین دارم انقدر نق می زنم به جون شماها!
اه اه! همه ش شد ناله! اینو بگم خودم یادش بیوفتم بخندم! نشسته م رو پای آقای همسر دارم با وزن قشنگم له ش می کنم!! خوب که له شد و رنگش کبود شد کله مو گرفته م بالا می گم: من که پَر وزنم! آقای همسر همونجوری در حالت له شدن می گه: پَر وزن می نویسنش ولی پُر وزن می خوننش!! ![]()
واسه ماها دعا کنین! پلیز!
بی ربط نوشت:
آشنايي با هوشهاي 8 گانه انسان(+)
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)