۱. مثه بچه آدم نشسته بودیم زندگیمون و می کردیما!  واسه خودمون خوش بودیم که تعطیلات مـــــــــــــــــــاه و دوست داشتنی میان ترم رو داریم توی خونه می خوریم و می خوابیم و واسه خودیم قل می خوریم اینور اونور!  از دست زر زر و زیر زیر موبایل هم راحت بودیم!!  نه وقتی می رفتیم بیرون کسی چکمون می کرد! نه دیگران اس ام اس می دادن و انتظار داشتن که جواب بدی! نه خودت قلقلکت می شد که با شماره جدیدت همه رو بذاری سر کار!!  منتها کی می تونه حریف مامان خرسه شه؟!  دیدی این فیلمارو می زنن رو دور تند نمی فهمی چی به چی شد؟! پشت میز کامپیوتر نشسته بودم داشتم تو وبلاگا چرخ می زدم یوهو دیدم در اتاق باز شد و یک عدد دست(!) یه دستگاه موبایل مدل نوکیا یازده چراغ انداخت رو میز و مثه فرفره پشت سر هم گفت: اینو می گیری دستت من انقدر ازت بی خبر نمونم!  تق!! (این صدای در اتاق بود!!) حالا کی جرئت داره بره موبایل و پس بده؟!  بیاد جلو!! حریف می طلبیم!!

۲. پریروزیا خوابیده بودم ساعت موبایل رو هم تنظیم کرده بودم واسه نماز صبح. این موبایل خودش و تیکه پاره کرد اونوقت عکس العمل من این بود که ورش دارم و زرت٬ خفه ش کنم! بعد همینجوری موبایل به دست خوابم برد دوباره! وسط خر و پوف کردنمون حس کردم صدای بوق میاد! مثلا یه چیزی مثه بوق آزاد تلفن!! ولی انقدر گیج بودم نفهمیدم صدای چیه! صبح که بیدار شدم موبایلم و نگاه کردم می بینم ساعت ۴ و نیم صبح زنگ خورده به موبایل مامان یکی از دوستای دانشگاه قبلی م!! تازه دوزاری لوله ه افتاد که بنده در حین لالا غلت زدم و موبایل رفته زیر تنم خودش به حال خودش شماره گرفته! اون صدای عجیب غریب هم بوق آزاد خط همین خانوم بوده!! شانس آوردم شماره م جدید بودا!

۳. ترم تابستون شروع شد بالاخره!!دیروز با بچه ها به این نتیجه رسیدیم که خوب شد ما تعطیلات سه ماهه نداشتیم مثه بقیه! وگرنه چه جوری دیگه می خواستیم همدیگرو از شدت دلتنگی له کنیم؟! خدا این شادی رو از این بچه ها نگیر!

۴. خرس قهوه ای خوب نیست! خرس قهوه ای یه تیر اومده راست خورده وسط شیکم قلمبه ش! خرس قهوه ای ناخوشه! جهت شفای همه مریض های اسلام اجماعاْ یه صلوات با فاتحه و حلوا ترجیحاْ کم شیرینی!

۵. پدر هم رفت...