چهارمین کوزه عسل

می گن دو نوع میمون تو دنیا وجود داره: دم دار و بی دم! درست مثه آدما! فقط فرقش اینه که ممکنه بعضی آدما از اولش دم نداشته باشن. ولی بعدا به مرور زمان و به خاطر شرایط خاص ٬ دم در بیارن!! :دی
این روزها یکم احساس خارش تو ناحیه پایینی بدنم می کنم! فکر کنم منم دارم دم در میارم!!:دی  فقط نمی دونم خوبه یا بد!

پ.ن: اگه به آدم حق انتخاب بدن!مطمئنا بین دروغ و واقعیت ٬ دومی رو انتخاب می کنه. اما پاش که بیوفته چنان از اون واقعیت تلخ آزرده می شه که دروغ های قشنگ رو ترجیح می ده!! ولی قبول کن نرم گفتن حقایق تلخ یه هنره! اینکه تو صورت یکی بکوبی که  تو نامتعادلی که کار سختی نیست!!! اگه راست می گی یه جوری بهش بگو که دلش نشکنه!

پ.پ.ن: باید شروع کنم به گفتن عبارات تلقینی! یه چیزایی تو مایه های اینکه: تو خرس قهوه ای دوست داشتنی ای هستی! :)


سومین کوزه عسل

تا حالا شده از شدت شباهت خودت به کسی بوحشتی؟؟ تا حالا شده حس کنی واقعیت وجود خودت رو داری رک و پوست کنده جلوی چشمات می بینی؟؟ درست مثل اینکه از خودت یه اسکن رنگی گرفته باشی و با ذره بین بهش زل زده باشی!!
قبلا هم حس کرده بودم به هم شبیهیم. اما باورم نمی شد تا این حد! چشما ش ....
من بود! با این تفاوت که خودش رو کاملا شناخته بود و راحت می اعترافید. خوب من هنوز یکم با خودم مشکل دارم انگار!!با خودم که نه...با اون هیولا !! راحت گفت..از ترسی که باهاش هست.ترسی که با منم هست اما من هیچوقت جرات رویارویی باهاش رو نداشتم! من و اون هردو به انتظار نسیم سحری نشستیم که از سوار بخبره!نه که فکر کنی منتظر شاهزاده ایم ها!!به قول خرس صورتی منتظر کسی که دلمون براش قیلی ویلی بره!!
خیلی وقت بود که میون این آدمای درب و داغون این زمونه نشنیده بودم کسی از خودش اینقدر مهربون بحرفه...به خودش احترام بذاره و خودش و بدوسته. وقتی جدی و محکم گفت: من و تو چیزی که از بقیه کم نداریم هیچ!بیشتر هم داریم! ٬دلم قرصید انگار!! با چنان اطمینانی می گفت خیلی خوش به حال اونیه که قراره بشه عشقش ٬که حتی یه لحظه هم نشکیدم! و وقتی خوب فکر کردم دیدم راست می گه... واقعا خیلی خوش به حال کسیه که قراره صاحب اینهمه احساسای قشنگ قشنگ بشه...چه احساس های اون٬چه احساسای من! :)  (حالا می گی چه خودشیفته!نه؟اما بهتره آدم واقعیت هارو بدونه !)
می دونی از چی می ترسید؟!...یعنی میاد؟!
هرکسی یه جوریه.شاید به نظرت مسخره بیاد.اما من اینجوریم که اولمن باید از کسی خوشم بیاد!بعد طرف پا پیش بذاره!!:-s اگه برعکس اش باشه من پس می زنم! ...
 تو می گی میاد؟؟!..

 

پ.ن: داشتم ورژن اصل بابا لنگ دراز و می خوندم.رسیدم به این:

And he is...Oh,well! He is just himself, and I miss him, I miss him , I miss him. The whole world seems empty and aching. I hate the moonlight because it's beautiful and he isn't here to see it with me. But maybe you've loved somebody, too, and you know? If you have , I don't need to explain; if you haven't , I can't explain!!

بازم توضیح می خوای؟!

دوباره نوشت:
خوش به حال آن مرد
که در زندگیش
تو راه بروی
خوش به حال مردی
که براش
تو شیرین زبانی کنی
خوش به حال مردی
که دست های قشنگ تو
دگمه های پیرهنش را
باز کند
ببندد
تا لب هات به نجوایی بخندد...

"عباس معروفی"

دومین کوزه عسل

خندیدن از اول مسیر متروی کرج با خرس سفید تا آخرش! خوردن کاکائوی تپل مشت که از خوشمزگی کم از عسل نداشت! :) راه رفتن بین درختا و چمن ها و اون گیاه های عجیب غریب دانشگاهش که من ازشون سر در نمی آوردم! (البته مطمئنم که خرس سفید اسم تک تکشون و بلد بود.البته نه اسم رمانتیکشونو! اسمای علمی شون! ولی من ازش نمی پرسیدم.آخه من می ترجیحیدم که خودم واسشون اسم بذارم!) دیدن نرمی آب و شنیدن صدای راه رفتنش و جو زده شدن! پاچه ها رو بالا زدن و سرمای کرخت کننده ی آب رو لمسیدن! راه رفتن روی یه عالمه نخ های سبز و لیز! ( که خوب  فکر کنم بهشون می گن لجن!!! :دی) نشستن روی چمن ها و نم کشیدن شلوارامون ! گوشیدن به صدای سکوت و آرامش! و البته هزار تیکه کردن اون سکوت و خلوت با صدای های نخراشیده ای که از فوتیدن روی برگ بین انگشت هامون در می آوردیم!!:دی جیغیدن وقت دیدن کاکائوی وا رفته روی دفتر دستک من!!:( سرک کشیدن به همه ی ساختمونا !و...بای بای!!
واسه همینه که می خوام بگم: مرسی خرس سفید !! به خاطر همه ی خوش گذرونی های امروز! به خاطر اونهمه کتابی که بهم دادی تا سرم گرم بشه و  کمتر با هیولا  ببحثم!! مرسی!! :)


پ.ن:وقتی کسی و تا به حال ندیده باشی و فقط با تفکراتش بشناسیش٬یا مثلا مثل خیلی از دوستی های اینترنتی که فقط با فونت های طرف در تماسی٬اونو با تصورات خودت می نقاشیش!و جالبیش به اینه که از روی حرفا و فکراش سن چهره ش رو مشخص می کنی!البته به قول یکی از دوستام آدم طرفشو با قیافه ی خیلی بچه تری می تصوره!!نمی دونم چرا.واسه همینم اگه یه روز ببینیش خیلی جا می خوری!!نه که بخوره تو ذوقت ها! نه!فقط جا می خوری.حتی یکی مثل من که با اینکه عکس خرس سفید و دیده بودم اما  بازم از دیدن خودش جا خوردم! :) خدا (یا به قول خودم خرس بزرگ!) این قدرت تخیل رو از ما نگیر!الهی آمین!

اولین کوزه عسل

این تپلی قهوه ای و صورتی که می بینی منم!یعنی یه تیکه از منه.نه!یعنی توی دل منه!اوهوم!اینجوری بهتر شد!!:) توی دل من البته خیلی کسای دیگه ای هم هستنا!حتی یه هیولا هم هست!!راسشو بخوای خیلی هیولای بدی نیس.درسته که اولاش ازش می ترسیدم:-S  اما  وقتی شروع کرد به نوشتیدن ٬اونم اینجا ٬دیدم طفلی فقط یه هیولای تهناس:( قبلا ها اون نمی ذاشت من چیزی بنویسم.یه جورایی از بچه ها خوشش نمی اومد!اما از وقتی که من واسش یه کوزه عسل بردم باهام دوستیده و اجازه داده منم یکم حرف بزنم!:) فوق العاده نیس؟؟خدارو چه دیدی!شاید تونستم یه روز از تو اون اتاق تاریک بکشونمش بیرون!;)
به خونه ی خرس قهوه ای (یا به قول خرس کوچیکه:خلس قهوه ای!) خوش اومدی:)

موزیک

لالایی ---> رضا صادقی  دانلود
Shape of my heart<---  Sting دانلود
The Rose <---  Westlife دانلود
وایسا دنیا ---> رضا صادقی دانلود
اوج پرواز ---> هلن دانلود
Missing You <---  Chris De Burgh  دانلود
زندگی ---> سیاوش قمیشی دانلود
احسان خواجه امیری دانلود
سونامی ---> مهدی مقدم دانلود
این دهان ---> شجریان دانلود
تیتراژ ماه عسل   دانلود
ابرای پاییزی ---> محسن چاوشی دانلود
خیال تو ---> احسان خواجه امیری دانلود
طلب ---> محمد اصفهانی دانلود
نازنین ---> شادمهر عقیلی دانلود
صلح ابدی ---> فرمان فتحعلیان دانلود
خدارو دوست دارم ---> رضا صادقی دانلود
I feel you ---> دانلود