امشب 
ساعت نمی‌دانم چند است
اما کسی دست برده است توی سینه‌ام
تا چیزی را
تا چیزی را از تپیدن بازبدارد.
آه،
برای مردی ایستاده بر لبه‌ی اندوهی ژرف دعا کنید...

مصطفی مستور

 پ.ن: دلم می خواد جای یه کلمه رو عوض کنم...
 "برای دختری ایستاده بر لبه ی اندوهی ژرف دعا کنید..."