هشتاد و ششمین کوزه عسل
دیروز به این نتیجه رسیدم که چقـــــــــــــــدر من می تونم مامان خوبی باشم!! و چقــــــــــــــــــدر در مقابل آدمایی که به کمکم احتیاج دارن احساس مسئولیت می کنم!! و کلاْ اینکه چقــــــــــــــــــــــــدر من خرس خوب و مهربونی هستم!!
(این چقــــــــــــــدر گفتن ها رو از خرس سفید وا گرفتم!!)
دیروز آتی نازنین هوس کرده بود بره بهشت زهرا با اموات دیداری تازه کنه.و خوب از اونجایی که من و آقای دیکشنری هم با مترو می رفتیم با هم هم مسیر شدیم. چون بار اول بود با مترو اونم تنهایی می رفت بهشت زهرا هی من دلم شور می زد و احساس مسئولیت می کردم!
پریدم رفتم دوتا بلیط مترو براش خریدم٬ بعدم جلدی دویدم پیش آقای مهربون سوزنبان! (منظورم همون آقاهه س که مامور متروه!) ازش پرسیدم این قطاره می ره تا بهشت زهرا یا نه! بعدم از اونجایی که رای با اکثریت بود که بریم تو واگن آقایون تا با هم باشیم در که باز شد پریدم تو زودی رو اون صندلی سه تایی ها نشستم تا غریبه پیشمون نشینه! (به حق کارای نکرده! من هم از واگن مردونه متنفرم هم از اینکه جا بگیرم برای کسی!
) آقای دیکشنری نشست٬ کنارش آتی٬ کنار آتی هم من! خلاصه که مثه یه ماده شیر مراقب آتی بودم که کسی چپ نیگاش نکنه!! همه رو با چشام و اخمم می پروندم که یعنی حیا کن!
بعدم که رسیدیم جایی که من باید پیاده می شدم آتی رو کشیدم صندلی کنار به آقای دیکشنری هم گفتم بیاد اینور که کنار آتی یه مرد نشینه!
اینا جفتشون مرده بودن از خنده! آقای دیکشنری گفت خوبه تو مادر نشدی! منم با یه حالت حق به جانب گفتم تو غیرتت اجازه می ده پیش آتی یه قلچماق بشینه؟؟
باید اعتراف کنم هردوشون جا خوردن!! ولی خوب می گم که! کلاْ من خرس خیـــــــــــــــــــــلی مسئولیت شناس و باغیرتی هستم!
(هووووووووووووووع! خودم حالم بهم خورد!!
)

پ.ن۱: آی ایها النّاس! هیشکی پیدا نمی شه به این آقا کمک کنه؟؟!! طفلی تنها آرزوش داشتن دوست دختره!! =)))))))))))
پ.ن۲: اینجــــا رو! من یه خرس دیگه پیدا کردم!!
پ.ن۳: آقا من شرمنده! من واقعا شرمنده! فقط می خوام بدونم ایشون چه هدفی داشته از انتخاب این اسم برای بلاگش!!!
پ.ن۴: یه سایت توپ برای طرفدارای هری پاتر! (پر عکس!)![]()
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)