پنجاه و چهارمین کوزه عسل
گاهی وقتا فکر می کنم تمام محبت بعضی از آدما تو دستاشونه! شاید نتونن خیلی حرف های رمانتیک بزنن.شاید نتونن عشوه بیان و دلبری کنن! شاید نتونن نگاه های خمار و عاشق کش تحویل بدن!!
اما محبت اونا یعنی دست هاشون! دستایی که ساده دور آدما حلقه می شن...ساده لپ همه رو می کشن...ساده پشت بقیه می زنن...و ساده میون پیچ موها بازی می کنن!
قلب اونا تو سینه هاشون نیس...تو دستاشونه!! دقیقا عین خود من!
نمی دونم...شاید تو طبقه بندی روانشناسی من جزو آدمای لمسی ام. (آخه یه جا خوندم که آدما سه دسته ن: لمسی ٬شنیداری٬ بصری ) شاید واسه همین عاشق سر گذاشتن روی زانو یا نشستن روی پاهای کسی ام یا دوست دارم خودمو تو بغل کسی جا کنم!
خوب...همه ی آدما مثه هم نیستن! برا همینم وقتی دستم رو به نشونه ی فهم متقابل روی زانوی کسی می ذارم٬ اگه طرف٬ عکس العمل نشون نده و دستش رو رو دستم نذاره٬ جا می خورم!!
خیلی بده ولی من همه رو مثه خودم می بینم! وقتایی که طرف من یه آدم شنیداریه واقعا یکم قضیه سخت می شه! چون من فقط بلدم با دستهام احساسم رو نشون بدم اما اون آدم دلش می خواد که نرمی کلمات رو حس کنه! سخت نیست؟؟!
![]()
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)