چهارصد و یازدهمین کوزه عسل
به من خرده نگیر...دختر ِ خیابون ایرانی ِ تو ، گوش هاش فقط به شنیدن زمزمه آروم اذان مسجد محل عادت کرده...وقتی با جیک جیک صدتا گنجیشک پرشور ِ روی درخت جلوی خونه قاطی می شد...تحملش کمه....یه روزی پوستش کلفت می شه...تو بهش خرده نگیر...
پ.ن: نصفه شب بود ولی صدای دوپس دوپس آهنگ طبقه پایینی و جیغ های کر کننده ی زنونه تمومی نداشت...دلم فقط یکم همدلی می خواست...اما چیزی که شنیدم این بود:" تو هم یه چیزی بذار این صدا رو نشنوی!"...
پ.ن: نصفه شب بود ولی صدای دوپس دوپس آهنگ طبقه پایینی و جیغ های کر کننده ی زنونه تمومی نداشت...دلم فقط یکم همدلی می خواست...اما چیزی که شنیدم این بود:" تو هم یه چیزی بذار این صدا رو نشنوی!"...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۸ ساعت 9:7 توسط خرس قهوه ای
|
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)