سیصد و هشتاد و ششمین کوزه عسل
*این که من مجبورم هر روز صبح خروس خون پاشم برم سر کار باعث شده هر بعدالظهری برام بشه بعدالظهر دلگیر جمعه که می دونم دیگه وقت استراحت تمومه!!!![]()
*من این تئودور رو (ماچینمون رو) همیشه همون هول و هوش موسسه پارک می کنم. اونجام که یه خیابون شلوخ و پر رفت و آمد. اونوقت دیروز کلاسام تموم شده از موسسه اومده م بیرون می بینم ماشین قفل نیست دراش! اول گفتم شاید من یادم رفته. بعد که نشستم تو ماشین دیدم توی ماشین یکم خلوته انگار!!! ام پی تری فندکی مون٬ یو اس بی ۸ گیگمون٬ از این بالشت گردنیا که می ذاری پشت سرت گردنت خشک نشه(!!!)٬ واکسمون(!!!!!!!!!!!!)٬ دوتا عروسکای پشت ماشین(!!!)٬ با یه کیسه پر ظرف و قابلمه که از خونه آبجی خرسه و مامان خرسه و مادرْ همسر جان اومده بود و قرار بود برگرده٬ نیست!! یعنی دزد هم به تور آدم می خوره دزد بیشعور نفهم نخوره! لااقل بدونه چیو ببره!! اون کارت بنزین چشمک زن رو ورنداشته ببره! یا عینک آفتابی ریبن منو!! ورداشته واکس برده!!!
خاک تو سرش واقعا! آبرو هرچی دزد بود برد! فقط زد در عقب ماشین رو داغون کرد! یه جوری که بسته نمی شه!! حالا من تا ۰۸۴۵۹۸۴۵۶۹۸۹۵۸ سال دیگه نمی تونم ماشین ببرم! چون درست کردن در ماشین رفت تو برنامه های دراز مدت همسری!!!![]()
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)