داشتم فکر می کردم آخرین پستی که نوشتم با چه بدبختی ای مونیتور رو می دیدم!! دسته جارو برقی رو جای اهرم گذاشته بودم لای چشمم که باز بمونه احیانا!! می تونین منو تصور کنین:
یک عدد چشم که از بالا و از پایین باد کرده این هواااااااااااااااا و کاملا شبیه چشم پسر بچه های شر کتک خورده س! در حالی که گوشه پلک از سمت راست بیشتر ور قلمبیده و تخم چشم رو به کل از دید عموم مخفی کرده!! این چشم زیبا که یه خرس قهوه ای بهش آویزون بود من بودم!! اگه می خواستم زاویه نگاهم رو از صفر درجه به ۲۰ درجه به سمت بالا برسونم حتما تمام آپارتمان از شنیدن فریاد بنده مشعوف و مفیوض می شدن!!
چیکارا کردیم که خوب شد؟
از قطره جنتامایسین گرفته تا چایی و عرق نعناع و عرق پای مارمولک و آب دهن کلاغ تازه متولد شده و عصاره استخون لاک پشت نارنجی و افشره کاکتوس استرالیایی رو ریختیم تو این چشم! بعد با انواع و اقسام وسایل کمک درمانی ماساژش دادیم! از قبیل دست و پا و وردنه و ماهیتابه و مشت و لگد و لنگه کفش و چرخ کامیون و غلتک بولدوزر !! کاملا مهربون و ملایم!! بعدشم انواع و اقام قرص چرک خشک کن و ضد حساسیت و ضد افسردگی فصلی و هورمونی و چربی و قند و فشار خون و آرتروز و اسپاسم ماهیچه پلکی و اشتها آور خوردیم و دستمون و زدیم زیر چونه مون و نشستیم ببینیم کی خوب می شیم!
خوب...دقیقا می دونین کی خوب شدم؟؟ وقتی دو تا مهمونی توی فامیل شوهرم برگزار شد و همه خوب منو دیدن و حفظ کردن! خیلی خوشحالم که آخرین تصویری که خانواده عموی همسری قبل از رفتن به مالزی از من توی ذهنشونه یه خرچنگ یک چشمه!!

به هر حال. به هر بدبختی بود ما خوب شدیم اما همسری هنوز یه قدم که بر می داره پاش زحمت می کشه و می گه: تــــــــــــــــــق!! بعدم فریاد همسری می ره به آسمون!! آخه دکتر هم که اصلا ام آر آی زانو نداده بهش که! اونم که اصلا تنبلیش نمیاد بره یه عکس از این زانوی بدبخت بندازه که!! اصلا پا چیه؟ بکَن بنداز دور!! 
یکی یه جواب به این سوال من می ده؟ چرا آقایون جونشون اصلا واسشون مهم نیست؟؟ چرا حال ندارن به خودشون برسن؟؟ چرا هی یا مامانشون باید بهشون التماس کنه یا همسرشون؟؟

پ.ن: امان از وقتی که بخواهی فراموش کنی...امان... (چیه؟ مگه همه پ.ن ها باید به متن ربطی داشته باشن؟)

پ.پ.ن: مامان خرسه رفته کربلا. من مامان می خوام :(