سی و پنجمین کوزه عسل
خوب...امتاحان کاربرد اصطلاحات فوق العاده بود!
کاملا برعکس بررسی مقابله ای!! اگرچه اون پسره که به عنوان مراقب جدید اومد کلا بچه ی باحالی بود و در کلاس و بست و گذاشت که تقلب کنیم٬ اما من اگه شانس داشتم که ...! ماشالا! یه نفر درست و حسابی پیدا نمی شد من بتونم به اطلاعاتش اعتماد کنم!امیر که نمره ش عین من می شه! فکر کنم حتی اگه من یه غلط دیکته ای داشتم اونم همونو داره!
یه دونه هم که بهم رسوند غلط بود! وای خدا که داشتم از حرص می ترکیدم!
حالا تو این گیر و دار و اینکه من هرچی حساب سرانگشتی می کردم می دیدم احتمال افتادنم شدیدا زیاده(!) از کلاس کناری٬که کلاس موسیقیه صدای پیانو بلند شد ! اولش فقط پیانو بود. وای خدا که چقدر آهنگش آشنا بود! دیگه سوال های امتاحان مهم نبودن! مهم آهنگی بود که هرچی تمرکز می کردم یادم نمی اومد کجا شنیدمش! بعد یوهو یه پسره هم همراه آهنگ شروع کرد به خوندن...من برای تو می خونم هنوز از این ور دیوار...بله! سیاوش جان قمیشی! دیگه قیافه ی عاشق من دیدنی بود!
(خوب هرکی سیاوش گوش بده قیافه ش مثه عاشقا می شه دیگه!) خلاصه که بدجوری ما رو برد تو خاطرات و از عرصه ی امتاحان پرتمون کرد بیرون! حالا من هرچی می گم هم دانشکده ای بودن با این بچه های موسیقی مصیبته کسی گوش نمی ده!!
![]()
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)