سی و چهارمین کوزه عسل
زمستون پارسال٬ یه شب خیلی سرد که منم بدجوری مریض بودم و تازه سرم زده بودم٬ با صدای فش فش آب بیدار شدم و دیدم...بــــــــــله! رادیاتور محترم عمرشون و دادن به شما! اول زمستون امسال یه شوفاژکار آوردیم که یه رادیاتور از یه جای دیگه خونه کند و وصله پینه ش کرد به اتاق من!
منم که خوشحــــال!
خبر نداشتم ۲ هفته بیشتر کار نمی کنه و اتاق من اونقدر سرد می شه که اگه در رو به ایوون رو باز کنم سرماهای اتاقم زمین خدا رو منجمد می کنه!
حالا تو این وضعیت فکر کن یه پروژه داشته باشی که باید تایپش کنی٬ کامپیوترت هم تو اتاقته٬ تازه امتاحان هم داشته باشی و عادت هم نداشته باشی جایی جز اتاق خودت درس بخونی!! خوب معلومه چی میشه دیگه! دوتا ژاکت می پوشی با شلوار و یه جوراب بافتنی(!) می شینی سر کارات! به قول ملی (meli) وقت امتاحانا که می شه آدم حاضره همه کاری بکنه غیر درس خوندن! حتی اگه غذا درست کردن باشه که از قضای روزگار ازش متنفری!
منم که کم منتظر بهونه بودم حالا سردی اتاقمم اضافه شده! از تمام مسائلی که مربوط به امتاحان می شه من فقط دلشوره ش رو الان دارم! که اونم تا یه ساعت دیگه٬ دیگه ندارم!
پ.ن: تو چرا اینجوری شدی؟ خرس سفید همیشگی من نیستیا!
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)