سیصد و چهل و سومبن کوزه عسل
آخ عزیزممممممم! بیا بغل خالـــــــــــــــــــــــــــه!!! ![]()
چقده وقت بود با دلِ گنده و راحت لم نداده بودم رو این صندلی و زل نزده بودم به صفحه پست مطلب جدید بلاگفا! دلم تنگ شده بود واسه این حالتم. واسه این گوله شدن و این تق تق دکمه های کیبورد! (یکی ندونه فکر می کنه من دقیقا از ۵ سالگیم به بعد پشت کامپیوتر نَشسته م!
) ما الان دقیقا ۳ ساعته که از مشهد اومدیم. مشهد دوست داشتنی...مشهد آروم و بی آلایش...بهترین انتخابی بود که می شد برای یه ماه عسل پاک و معصوم داشت. امام رضا...امام رضای مهمون نواز. جای همتون خالی. خیلی خوش گذشت. یعنی مشهد اصلا مگه می شه بد بگذره؟ مگه می شه مهمون امام رضا باشی و بدخلق برگردی؟ :) خستگیمون در رفت اساسی!!
هتلمون خیلی بامزه بود. تهران هتل تو خیابون اما رضا. حس می کردی توی ۵۰ سال پیش زندگی می کردی. حتی خاطره حضور آدمایی رو که تو این ۵۰ سال از اونجا گذشته بودن رو حس می کردی. اینی که می گم عیب هتل نیست. برعکس! به نظر من یکی از نقاط قوتش بود. اینکه کاملا اصالتش رو حفظ کرده بود. همه جور امکاناتی داشتا! تلویزیون و یخچال و آسانسور و سیستم حرارتی عالی و کافی نت و رستوران با غذای واقعا عالی!! ما فقط یه ناهار رفتیم معین درباری٬ یه شام هم پیتزا پیتزا (نزدیک کوهسنگی)! از بس غذای هتل خوب بود بقیقه وعده ها رو اونجا خوردیم! (یادم باشه یه پولی چیزی بابت اینهمه تبلیغ بگیرم!
) به نظر من جای زیارتی که آدم می ره نباید خودشو درگیر تجملات کنه. باید یه جایی بره که امکانات رفاهی خوب داشته باشه ولی زیاده از حد نباشه. باید اون نور معنویت سفر حتی توی استراحتگاه آدم بتابه. اونجا اینجوری بود. و بهتر از همه چیز نزدیکیش به حرم بود.
چیه؟ چرا اینجوری نگاه می کنین؟ من کی گفته بودم از عروسیم تعریف می کنم؟ من اصلا وعده ای داده بودم؟ ها؟؟!من که یادم نمیاد! حالا بیا و ثابت کن! ![]()
آی! خواننده ثابتا! بگین ببینم امروز چه روزیه!؟ هوم؟ هرکی بگه پیش خودم هیچ جایزه ای نداره!
یالا بگین! از اون تبریکیاس ها!!!
یه چیزی هم بگم بخنیدن یه خورده به من دلتون شاد شه! تو هواپیما نشسته بودیم داشتیم با همسری گل می گفتیم گل می شنیدیم....
previously on Plane :
همسری: توی فروشگاه به رضا می گفتن شِرِک!
من:
الهی بگردم! چرا؟؟
همسری: یه خورده تصویرشون رو تطابق بده می فهمی!
من بعد از یه مکث کوتاه به احترام فوت شخصیت رضای طفلکی...
من با کلی اظهار همدردی با رضا: شاید منظورشون اون یکی شرک بوده!
...نگاه منتظر همسری...
من کاملا جدی: همون " شِرِک هستم از دایره جنایی"!!
لطفا چند ثانیه سکوت به احترام هرچی که دلتون خواست!!
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)