۱. می گن موقعیت اجتماعی خوبی داره. سنش مناسبه٬ درآمد کافی داره و از هر جهت مشمول شرایط ازدواجه. اما وقتی ازش بپرسی چرا ازدواج نمی کنی می گه نمی تونم به کسی اعتماد کنم! بعد می شینه واست تعریف می کنه که همین دوست خودش از ۱۹ تا خواستگاری که رفته با ۱۸ تاشون بعد از اولین جلسه آشنایی خوا بیده!! حالام دیگه از ازدواج منصرف شده!! به همسری می گم: درسته جامعه خیلی خراب شده! درسته همه به فساد افتادن! اما این قضیه دو طرفه س! دخترا و پسرا هر دو محکومن!! اون پسری که می ره قبل ازدواجش هر غلطی می خواد می کنه - چون خدا آکبندش نکرده! - حق نداره وقت ازدواجش که می شه بره دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده! باید مطمئن باشه خدا می ذاره تو دامنش!! اون دختری هم که برابری زنان و مردان رو توی داشتن روابط آزاد جنـ سی می دونه دنبال پایبندی و اصالت یه پسر برای ازدواج نباید باشه!! چقدر همه چیز رو قلطی کردیم با همدیگه!!

۲. به مامان می گم: تحریم دارو شدیم می فهمی یعنی چی؟ یعنی بدبختی! یعنی یه سرما بخوری مردی! یعنی زندگی تعطیل! تحریم هر کوفتی که شدیم مهم نبود! یه کاریش می شد کرد. اما با جون مردم که نمی شه بازی کرد! حالا هی بشین باز خوبی این د و لت نـ هـ م رو بگو! هی بگو پشت سر اینا حرف نزن!! اینا دست آوردای کیه؟!
مامان ساده س...همه چیزو از دید خدا پیغمبر و دنیا و آخرت می بینه. می گه: از ماس که بر ماس! وقتی بارون بیاد به همه می باره وقتی ساعقه بزنه همه رو می خشکونه! انقدر کفر و گناه و فساد زیاد شده که این بلاها داره سرمون میاد! تر و خشک هم با هم می سوزن!
مامان می گه: مگه بقیه کشورا خیلی راضین از شرایطشون؟ اون آمـ ریکا با اون ابر قدرتیش همش توش تظاهراته!
می گهم: آره مامان جون! اونام ناراضی دارن. نمی شه همه رو راضی نگه داشت که. اما ادم دردش از اینه که اونا لااقل اگه هر غلطی می کنن زیر زیرکی نمی رن! همه گناهشون عیانه! مثه بعضی ها نیستن که به اسم اسلام و دین داری هر کاری می خوان می کنن! خیر سرمون کشورمون مسلمونه! اونوقت یکی چادر سرش می کنه و اون زیر هرکار بخواد می کنه! اون یکی ریش می ذاره و پیرنش و می ندازه رو شلوارش و خون مردم رو می کنه تو شیشه! اینا به اسم اسلام دارن فساد می کنن! اینه که درد داره!
مامان سکوت می کنه...

۳. خانوم "ک" می گه: اقتصاد ما بیماره. مردم هم به این بیماریش کمک می کنن! به این گرونی دامن می زنن! رحم ندارن یه ذره! یه شایعه می شنون که مثلا چایی گرون شد! در جا اونی که لبنیاتیه قیمت ماست و شیرش رو می کشه بالا! اونی که تو کار پوشاکه لباساشو گرون میکنه! میوه فروشا خدا تومن می کنن محصولات رو! اونیم که چایی داره احتکار می کنه!! راننده تاکسی ها هم که به باد هوا بندن! فوتشون کنی ۲۰۰ تومن و می کنن ۴۰۰! بعدم می گن زندگی خرج داره!
فکر کنم یه جای قرآن نوشته بود : وَیلٌ لِلْمُطَفِفین!

۴. صبح زود روز جمعه. پارک جمشیدیه. هر کی میاد یا کوهنورده واقعیه یا اومده پیاده روی یا خانواده س. اراذل و اوباشی نیست. من و همسری و مامان و باباش داریم بر می گردیم سمت ماشین. می بینیم یوهو شلوغ شد. دو تا جوجه بـ سیـ جی دو تا دختر و نگه داشتن که ظاهرشون به خدا از من چادری ساده تر بود! از ظاهرشون معلومه کوه نوردای حرفه این. رنگ یکی شون شده زرررررد! هی داد می زنه که بگو کجای من مشکل داره آخه! همه جمع می شن. بابای همسری و همسری و یه پسر رهگذر اعتراض می کنن. جوجه بسیـ ـجی می گه به شما مربوط نیت! بعد بازوی دختره رو می گیره!!!! داد دختره می ره به آسمون: به من دست نزن مرتیکه الدنگ! جوجه بسـ یجی هول می شه! دستش و ول می کنه. به مامان همسری می گه: خانوم می شه کمک کنین ایشون رو ببریم؟ مامان همسری محکم می گه: نه! کمک کنم که چی بشه؟ بابای همسری می گه: ما شریک ظلم نمی شیم!! تو همین گیر و دار شلوغ می شه و دخترا در می رن! من از  چادری بودن خودم خجالت می کشم!

۵.خدایا بفرست منجی ت رو! خفه شدیم از اینهمه ظلم!
 اللهم عجل لولیک الفرج!