دویست و شصت و چهارمین کوزه عسل
تاریخ: اونشب
زمان: اون وقت
مکان: همونجا
حالت: من و آقای همسر داریم با تلفن خیلی جدی صحبت می کنیم...
آقای همسر: برو شبکه ۲ رو ببین.
خرس قهوه ای: چطور مگه؟
آقای همسر: هیچی دلش گرفته می خواد یکی نگاش کنه!
خرس قهوه ای:
نامـــــــــــــــــــــرد!
تو همش منو می ذاری سر کار
!!
آقای همسر:
!
(یه دقیقه بعد...)
آقای همسر: نه حالا واقعا امشب ساعت ۹ ببین شبکه ۲ رو.
خرس قهوه ای: چی داره؟
آقای همسر: پیام بازرگانی هاش خیلی قشنگن! ![]()
خرس قهوه ای:
آخه من چرا انقدر زود می رم سر کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار؟!
یکی از تفریحات سالم و مورد علاقه من و اقای همسر اینه که به طور کاملا جدی شروع کنیم به بی ربط گویی! مثلا من یه چیزی می گم یوهو می بینی آقای همسر داره با قیافه کاملا جدی یه جمله کاملا بی ربط می گه! یا بالعکس! فور اگزمپل دیروز بهم می گه: پراید جدیدها رو دیدی؟ می گم: کدوما رو؟ آقای همسر اسم مدلش رو می گه و بعدم می گه که شیشه جلو و عقبش فرق می کنه با این پراید عادی ها. خیلی جدی می گم: یعنی شیشه جلوش میاد پایین؟ آقای همسر چشماش و تنگ می کنه و متفکر می گه: نه! پایین نیومد قلاب گرفتم از روش پرید!!!
اصولا هم من از خنده می ترکم و بازی خراب می شه!! ![]()
شعر ترکه رو شنیدین واسه دوست دخترش گفته:
صبح که در پنجره تون باز می شه...
ظهر که در پنجره تون باز می شه...
شب که در پنجره تون باز می شه...
وای که چقد پنجره تون باز می شه!!!![]()
به به به! چه پست قشنگی شد!
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)