دویست و چهل و دومین کوزه عسل
از بچگی م از جمعه ها بدم میومد. از اون صبحش که لنگ ظهر با خمیازه های کشدار و چشمای پف کرده از تو رختخواب خودم و می کشیدم بیرون. از اون ظهرهای کسلش که هرم گرما پخش می شد تو خونه و ناهاری که ساعت ۳ خورده می شد و فیلم های مزخرفی که روز تعطیلی به خورد آدم می دادن. از اون عصرای غمگین دلگیرش که همه مون حوصله مون سر می رفت اما مجبور بودیم بشینیم سر درس و مشقمون. فقط شبش خوب بود. شبش که دیگه جمعه تموم شده بود و همه خونواده دور هم بودیم و آرامش داشتیم. گاهی می رفتیم مهمونی و خوش می گذروندیم. اما همیشه از بیرون رفتن های سر ظهرمون بدم میومد که فقط گرما می خوردیم و خسته کوفته تو اون عصر دلگیر برمی گشتیم. از مغازه های بسته و شهری که انگار خاک مرده توش پاشدین بدم میومد. واسه همین اذیت می شدم اگه در طول روز می رفتیم بیرون. مگر اینکه می رفتیم خارج شهر اونم با فامیل.
نمی دونم دست خودم نیست. جمعه ها همیشه کسلم. نه فقط جمعه٬ همه روزای تعطیلی که اینجوری بگذره. مهمونی رفتن و تو روزای تعطیل دوست دارم ولی. یعنی یه جوری بگذره روزم که نفهممش. با همه این اوصاف جمعه شبها هنوزم خوبن. وقتی دایی میاد خونه مامان بزرگ و باز ماها جمع می شیم دور هم. گاهی فکر می کنم اگه یه روز خدای نکرده٬ خدای نکرده...نه هیچی اصلا...! چند ساله رو خودم کار کرده م که به فکرهای بد میدون ندم. به خودم یاد داده م که به یه اتفاق بد فکر نکنم تا وقتی که بیوفته. اونوقتی که افتاد یه کاریش می کنم دیگه! (شیوه اسکارلت ای!==> فردا بهش فکر می کنم!)
الان تابلوه دلم گرفته؟ دلم واسه کلمه "خانواده" تنگ شده...اینی که اینجاس خانواده نیست. اون از خواهرا که ازدواج کردن و خودشون جداگانه شدن یه خانواده٬ اون از بابا٬ اینم از من و مامان که از ۷ روز هفته یه جمعه رو باهمیم که اونم روز بشور بساب و کار خونه س! خودم که از همه بدترم. نیستم اصلا. وقتی هم فیزیکم هست حواسم نیست! همش پی درس و کلاس و کتاب و وبلاگ و تنهایی خودمم. خدای نکرده دلمم گرفته باشه که دیگه هیچ! همه از دم بایکوت! آدمای شوخ همیشه خندون وقتی برن تو غار تنهایی شون سخت در میان...سخت...
پ.ن: اینا همش مال حال و روز جمعه س...می دونم!
پ.پ.ن: اگه یه گل داشته باشی که جونت به شادابی ش بسته باشه بعد یه روز چشم باز کنی و ببینی داره پر پر می شه چیکار می کنی؟ طفلی گلم فقط اروم آه می کشه...تو رو خدا سام بادی هلپ می! گلم داره می خشکه...
پ.پ.پ.ن: گوش کنین ... (تو رو خدا نگین که تا حالا از این سایت آهنگ نشنیدین و بلد نیستین باهاش کار کنین!)
بی ربط نوشت: چرا به Bluetooth این اسم و دادن؟
Bluetooth was named after a late tenth century king, Harald Bluetooth King of Denmark and Norway.
بقیه شم برین از اینجا بخونین.
* آقا؟ اجازه می دهید اینجا بویی از شما بگیرد؟...
چه روزها که يک به يک غروب شد نيامدي
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن تبر بدوش بت شکن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
دوباره جنگ نهروان دوباره مکر کوفيان
چه حيله ها که ساکن قلوب شد نيامدي
براي ما که خسته ايم و دل شکسته ايم نه
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح- ظهر- نه غروب شد نيامدي![]()
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)