من از اون دسته آدمام که به اینکه " سالی که نکوست از بهارش پیداست" بیشتر اعتقاد دارم تا "جوجه رو آخر پاییز می شمرن"!! واضح ترین مثالش هم موقعیه که دارم Chicken Invaders بازی می کنم! (یه بازی کامپیوتریه که توش باید مرغ هایی رو که به منظومه شمسی حمله کردن بکشی! احتمالا اونا اولیاء دم مرغایی هستن که به خاطر آنفولانزای مرغی به قتل رسیدن!!) اگه از همون اول بازی خوب جایزه بده و جایزه برسونه تا آخر بازی می کنم.اما اگه از همون لوِل یک خسیس بازی دربیاره دوباره می زنم از اول:دی
نه که بگم فقط در مورد بازی اینجوریم ها! در مورد همه چی! حتی شروع یه روز. اگه صبحش خواب بمونم٬مثلا نمازم قضا شه٬یا اتفاقات اول صبح جوری نباشن که انتظارشون و دارم بقیه ی روزم هم خراب می شه! مطمئنم که اگه می شد روز رو هم از نو شروع کرد من هنوز نوزاد بودم!! امروز ولی روز خوبیه! صبح بعد از مدتها زود بیدار شدم:دی ورزش کردم!(وای بابا این دیگه شاهکار بود!) صبحونه خوردم٬ رفتم کلاس شنا٬پای قورباغه یاد گرفتم٬بعد رفتم کلاس خط(معلم خطم هم خیلی ازم راضی بود:دی آفرین دخمل خوف بابا:دی) بعدم الان که اومدم خونه دارم کارامو می کنم برم کلاس زبان! هرچند که دارم کم کمک به ملکوت اعلی می پیوندم!! اما می دونم که امروز تا آخرش قراره خیلی خوش بگذره:)
از کلاس شنا که اومدم بیرون دوستم و دیدم هم عصبیه هم داره می خنده!! بعد از جستجوی فراوون فهمیدم دوستش که تازگیا بهش موتور زده بوده و حساب پاش و رسیده بوده٬امروز که داشته از خیابون رد می شده که به نوبت بانک پارسیانش برسه٬ یه پراید بهش زده بود و اون یکی پاش هم مستفیض شده بود!! حالا تو این گیر و دار این رفیق بنده هرچی بد و بیراه بود به بانک پارسیان بدبخت می داد:)) من موندم با اینهمه دنگ و فنگ و بدبختی که این بانک داره چرا همه اصرار دارن اونجا حساب باز کنن؟؟ فکر کنم به قول این عروسه تو این کارتونای بهینه سازی مصرف سوخت٬ بانک پارسیان خیلی کلاس داره!!!

پ.ن: اینجا اتاقک خودشناسیه! من اینجا می نویسم چون می خوام از بین نوشته هام خودمو پیدا کنم. می شه انقدر غر نزنی؟مگه مجبوری بیای اینجا رو بخونی؟؟