* من که خوبم. شما چطورین؟ قربون شما خانوم بچه ها هم خوبن! به کوری چشم دشمنا نه مریضم نه افسرده م نه ریق رحمت و سر کشیدم! سر و مر و گنده واسه خودم راه می رم حال اینو اون می گیرم سر به سر ملت می ذارم شاکی شون می کنم و خودم غش غش می خندم! کاملا مثل یک خرس خبیث از جهنم خدا در رفته!
دیروز همینجوری یوهو ویرم گرفت پاشم برم خونه خاله خرسه اینا. یعنی حقیقتش یکم اذیت هام قلمبه شده بودن می خواستم جیغ دختر خاله فری رو دربیارم! حالا آخر شب بعد کلــــــــــــــــــــی خنده و شوخی و غش و ریسه و اینا دختر خاله مهدیه می گه: ببین خرسه٬ تو زود به زود بیا اینجا. وقتی میای ما خیلی می خندیم! خدایا شکرت انقدر عمر دادی بهم که بفهمم استعداد دلقک بودنم دارم! حالا من دارم لف لف دختر خاله مهدیه رو نگاه می کنم٬ دختر خاله فری می گه: نه واسه این نیس که. خرسه که میاد اینجا ماها دور هم جمع می شیم خوشحالیم! فکر کنم می خواست حرف خواهرش رو ماست مالی کنه احیانا! مگه نه؟ تو رو خدا دلم و نشکن!! اگه دیگه تا ساعت ۲ نصفه شب نشستم هی باهاش عکس های خل و چلی بندازم و هور هور بخندیم!

* آقای الف:
خرس قهوه ای: ببخشید آقا؟ زبونتون از دهنتون بیرون مونده!!
آقای الف:

* سنگ در بركه مي اندازم و مي پندارم
          با همين سنگ زدن، ماه به هم مي ريزد
                            كي به انداختن سنگ پياپي در آب
                                    ماه را مي شود از حافظه آب گرفت ؟!

* به یک عدد معلم خصوصی زبان ش خ ق (ملقب به آلمانی!!) نیازمندیم!

* یکی از اساتید توصیه شدید فرمودن به بنده که همه زندگی م رو غیر حضوری کنم!!

* اگه یکی رو دیدین توی خیابون که وایساده داره به درخت و مغازه و چراغ قرمز و لنگه کفش و دوچرخه و هر کوفت دیگه ای مسلسل وار می گه: I hate you, I hate you بدونین یا منم یا دختر  خاله فری یا دختر خاله مهدیه! گیر جدید این هفته بود که درست و حسابی انداختم تو دهنشون!

* حال ندارم بنویسم!

* اضافه نوشت: Shortest Short Story Ever!