دویست و سی و نهمین کوزه عسل
جای همه حسرت به دلها خالی. ما امروز رفتیم بهشت. اونم از نوع زهرا ش.
انواع دیگه ش رو هنوز امتاحان نکرده م! مرسی مرسی٬ قبول حق باشه. ولی فکر کنم بوی الرحمان گرفته م ها! هی این مورچه چاق ها دور و ور من می پلکیدن و از سر و کله م بالا می رفتن!
مورچه های آدمخوار هم مورچه های آدمخوار قدیم. لااقل یه ذره شعور داشتن که سراغ جنازه برن٬ نه اونی که هنوز داره نفس می کشه!
این رفقای فاتحه خونمون هم هی میومدن سمتی که من نشسته بودم٬ زل می زدن به من٬ تق تق می کوبوندن رو قبر٬ "سین" ها رو "شین" می کردن و "ز" ها رو "ژ"٬ و بعدم می گفتن "خدا بیامرژه" و اسکناس و می چپوندن تو جیبشون و می رفتن. من که نفهمیدم اموات رو می گفتن یا منو!
کلا خیلی توفیری نداره. خدا منم بیامرزه. اصلا کی بخیله؟ شماها رم خدا بیامرزه!![]()
اومدیم خونه٬ این مامان خرسه می خواست بره جایی مهمونی. دیدم این خودرو ی بدبخت شده همرنگ زمین٬ از دور قابل تشخیص نیست. اگه فکر کنی این ماشین بی نوا سرمه ایه! یه خورده چپ چپ نگاه کردم به ماشین٬ بعد یوهو اون رگ مهربونیم باد کرد گفتم می خوای بشورمش؟ مامان خرسه هم که اصلا منتظر این فرصت نبود!!!! فقط خوشحالی داشت از تو چشماش می پاچید بیرون!
هیچی دیگه. رفتم یه تیکه ابر آوردم٬ شلنگ اب رو هم باز کردم گرفتم رو ماشین. بعد دیدم ماشین تمیز شد همچین که آب ریختم. منم خوچحال اومدم تو.
کلی مامان خرسه ذوق ذوق شد دیگه. بعد شب که می خواستیم بریم تولد پسرخاله٬ تو کوچه رفتم وسیله بذارم تو صندوق عقب برق از سرم پرید! این ماشین دوباره شده بود عین ۴ ساعت قبلش! یه لحظه فکر کردم توهم زده م که شستمش. هی غر زده م که این چه وضعشه و چقدر کثیف کردی دوباره ماشینه رو و مگه من جون زیادی دارم و اینا.
ولی این سکوت مامان خرسه خیلی مشکوک بودا. یعنی فهمیده بود من دست به ابره نزده بودم؟![]()
انقدر تو این تولده دست زدم و جیغ جیغ کردم و غش غش خندیدم و قل خوردم الآن جنازه م. کلا من این خاندان مادری به خصوص نسل دوم که می شن دختر خاله هام و دختر دایی م رو که می بینم همچین جرقه می زنم! داشتم با خاله خرسه بحث جدی سر مدل لباس دختر خاله خرسه می کردم یوهو یه چیزی محکــــــــــــــــــــــم خورد تو گودی گلوم!
برگشته م می بینم دایی خرسه س از اون سر اتاق می گه: هیس! سرم و خوردی!!
اونوقت می گن این جوونا چرا می رن معتاد می شن اچ آی وی و پی اچ دی و اینا می گیرن.
از اونور هم هی این دخترخاله نازی می گه تو ازدواج کنی اول اخلاق بدهات و نشون می دی بعد خوش اخلاقی هات رو رو می کنی! هی هم رفت اومد برچسب بداخلاق چسبوند تو پیشونی م!
حالا خوبه همین دایی خرسه همیشه به من می گه نشد من یه بار تو رو ببینم نیشت باز نباشه!
زود باشین مواد خوب معرفی کنین می خوام برم معتاد شم!![]()
پ.ن۱: قدر عمر کلاغ سنمه٬ هنوز نفهمیده م دندونی که درد می کنه با مسواک زدن خوب نمی شه!
حتما یه مرگیش هست که ذوق ذوق می کنه. حالا من هی چپ برم راست بیام فرچه بکشم روش! چه فرجی حاصل می شه؟ دندون نموند دیگه برام! گیلاس جان از اون دندون مصنوعی هات داری به منم قرض بدی؟؟
پ.ن۲: باز هوا سرد شد این پتو کشی من شروع شد!
هرجا برم و تو هر حالتی که باشم یه پتو مثه قنداق دورمه. ولم کنن تا خود دست به آب هم می برمش!
خدافس![]()
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)