آگهی:

آیا از دست خودتان خسته شده اید؟
آیا به دنبال ایجاد تغییر در خودتان هستید؟
آیا به هویتی جدید نیاز دارید؟
آیا زمان برایتان خیلی مهم است؟
آیا می خواهید به سرعت تغییر شخصیت بدهید؟

پس منتظر چه هستید؟؟ با خرس قهوه ای تماس بگیرید تا در کوتاه ترین زمان ممکن به شما یاد بدهد چگونه در عرض کمتر از ۳۰ ثانیه از قالب یک انسان عاقل و بالغ درآمده٬ جو گیر شده٬ و کاملا با گوش هایی دراز به یک قاطر توی گل مانده تبدیل شوید!!!! اصلا نگران نباشید! این متد روی خودش اجرا شده و کاملا جواب می دهد!!!!

آموزش:

مواد لازم:
یک عدد دانشگاه!
یک عدد استاد از نوع استاد کار آموزی!
یک عدد دانشجو از نوع جوگیر!
یک عدد پروژه برای گرفتن مدرک کاردانی!
یک مشت همکلاسی تنبل از زیر کار در رو!
پر رویی بی نهایت!
لبخند به میزان بیشتر از لازم!

روش پخت (!):
ابتدا پس از گذشتن دو هفته از شروع کلاس ها و غیبت صغری شما٬ در روز مقرر با نیم ساعت تاخیر وارد دانشگاه شده و در کمال آرامش دنبال شماره کلاستان می گردید. سپس در زده و با طمانینه خودتان را پرت می کنید توی کلاس! در اینجا کمی تا قسمتی از آن پر رویی را استفاده می کنید. توجه بفرمایید که اصلا برایتان مهم نباشد کلاس نیم ساعت است تشکیل شده و با آرامش با همه دست بدهید و بلند بلند سلام علیک کنید و به روی خودتان هم نیاورید که استاد از غضب دارد می ترکد! در اینجا کمی به حرف های استاد گوش بدهید و وقتی به علت غیبت های زیادتان چیزی از حرف هاش سر در نیاوردید ۱۸۰ درجه به سمت عقب چرخیده و شرح وظایف بخواهید! در همین هنگام است که متوجه می شوید باید با یک نفر هم بازی شده و یک فیلم را دو نفره ترجمه کنید. یک دور برق از سر خود می پرانید و بعد به ادامه اخبار توجه می کنید. در همین لحظه آن سکته نصفه ای را که برای روز مبادا نگه داشته بودید مصرف کرده و متوجه می شوید که باید امروز فیلم خود را مشخص می کرده بوده اید!  در همین گیر و دار هستید که استاد می رسد بالای سر شما و لیست به دست شما را بربر نگاه می کند. کمی دیگر از ان پر رویی را استفاده کرده و لبخندی ملیح می زنید.  استاد از شما می پرسد یارتان کیست. شما هم در کلاس چشم گردانیده و جز یک مشت دانشجوی تنبل از زیر کار در روی دق دهنده دودره باز چیزی نمی بینید! لذا اذعان می دارید که تنهایی این بار را بر دوش گرفته و قدم در این ره بی بازگشت می گذارید. سپس استاد از شما نام فیلمتان را می پرسد. دوستان توجه بفرمایید که این مرحله مهم ترین مرحله پخت است! اینجا درست زمانی ست که شما در کمتر از ۳۰ ثانیه تغییر هویت داده٬ از جلد خرس قهوه ای در آمده و تبدیل به یک قاطر احمق جو گیر می شوید و اولین فیلمی که به ذهنتان می رسد می پرانید: Taking LIves!!!!  اصلا هم به این فکر نمی کنید که همه کارش را باید خودتان انجام دهید و احتمالا به زیارت تمامی اجداد گذشته تا دوره دایناسورها مشرف می شوید!! به کل هم منکر این قضیه می شوید که تمام فیلم پر از اصطلاحات پزشکی و فحش های ناموسی ست! در آخر یک دور سر چرخانیده و به تمامی بچه هایی که دارند با تعجب به شما نگاه می کنند لبخند تحویل می دهید و زیر لب می گویید: " خوب به من چه که همه فیلم ها مشکل اخلاقی دارن!!"
ما رفتیم که به دیار باقی بشتابیم با این پروژه برداشتنمان!!!

بی ربطانه: اون روزی آقای دیکشنری داشت برام داستان عمل آپاندیسش رو تعریف می کرد. منم وسط سلف غش غش غش قل می خوردم و می خندیدم! جان من اگه شما ها بودین و می شنیدین یکی بعد از بهوش اومدنش تو بیمارستان فریاد می زده: Somebody help meeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee ! نمی ترکیدین از خنده؟؟؟؟
پ.ن: آقای دیکشنری از دوستان دانشگاه می باشد. یک اقای خفن ناک لغت دان!! واسه همین بهش می گم دیکشنری!!

اونورانه: لذتِ داشتن ِ یه دوست خوب تو یه دنیای بد،مثه نوشیدن یه فنجون چای داغ زیر برفه...هوارو گرم نمی کنه...نه....ولی دل تو رو گرم می کنه...آره...

وحشتناکانه: اونروزی رفته بودم تو یکی از این مزون های میرداماد٬ بعد یه خانوم قشنگه و یه خانوم قشنگتره هم اومدن! اون خانوم قشنگه که یه ذره - فقط یه ذره! - سنش بالا بود با عینک آفتابی اومده بود تو! ما داشتیم همینجوری حرف می زدم که بحث رنگ لباس شد و اینکه صورتی چرک قشنگه یا نه. این خانومه یوهو گفت: " ولی شما لباس این رنگی نپوش. بهت نمیاد!"   یه خورده نگاش کردم گفتم :"چرا؟" گفت: "آخه نیست شما سبزه ای تیره ت می کنه این رنگ!!!!!!!!!" خدایا شکرت نمردم و این شادی رو تو زندگی م دیدم که یکی پیدا شه بهم بگه سبزه! واسه یه بارم که شده کسی صفت شیر برنج و برفی و بی رنگ رو نداد بهم!! الآن من احساس می کنم کلی یه آدم دیگه م!!

زت زیاد!