عاشق کارای مرضیه برومندم. از بین همه ی کاراشم زیزیگولو رو با جون و دل می پرستیدم. اون جوونور مهربون صورتی با گوشای تا به تاش که وقتی کشیده و جیغ جیغو می گفت: eeeeeeee!٬صدای نازکش می لرزید٬ روح من و می شست و زنده م می کرد. چقدر دلم بی خیالی ظهرهای جمعه و لم دادن جلوی تلویزیون و خندیدن به ماجراهای زیزیگولو یی رو می خواد. وقتی فهمیدم مرضیه برومند نازنین کودکی م دوباره یه سریال جدید ساخته اونقدر خوشحال شدم که خودم از خودم تعجب کردم!! آدم آخه از یه سریال هم اینقدر ... کیف می شه؟:دی
جدا از تمام لطافت و قشنگی سریال زیزیگولو ٬یه چیز و تو خونه ی آقای پدر و مادر خانومی خیلی دوست داشتم. (البته غیر از اون اتاق کوچولو و  اسباب و اثاثیه بند انگشتی!) چیزی که برام جالب بود اتاق کار اونا بود! یه اتاق جدا از بقیه ی اتاقا. تو فرهنگ آدمای زیادی ندیدم که یه اتاق جدا داشته باشن واسه ی اینکه (به بهونه کار!!) یکی دو ساعتی توش تنها باشن! با هم بودن خیلی قشنگ و آرامش بخشه. مخصوصا اگه با کسی باشی که واقعا دوسش داری. اما من معتقدم همه ی آدما در روز به یکی دو ساعت احتیاج دارن که با خودشون خلوت کنن. آدمیزاد همونقدر که طالب جمعه ٬ به خلوت هم احتیاج داره. خلوتی که شاید مجالی باشه تا تلخی ها و سیاهی ها و رسوب ها رو اونجا خالی کنی تا وقتی پیش عزیزات برمیگردی سرحال و با انرژی باشی....بدون هیچ حس منفی ای :)
چرا زیزیگولو رو دوباره پخش نمی کنن؟ :(