دویست و چهارمین کوزه عسل
الف) اون هفته که خونه خاله خرسه بودم نشسته بودیم داشتیم ماهواره نگاه می کردیم. یه برنامه بود (نمی دونم چی بود اسمش) که اینایی که فکر می کردن صداشون خوبه و استعدادش و دارن می یومدن جلوی سه تا داور می خوندن تا شاید انتخاب شن واسه هالیوود. خیلی برنامه جالبی بود. یعنی عکس العمل هاشون خیلی جالب بود! هرکدومشون که قبول می شدن همچین از در می دویدن بیرون جیــــــــــــــــغ می زدن خودشون و پرت می کردن تو بغل همراهاشون که آدم ناخوداگاه شاد می شد دلش. بعد دختر خاله نازی گفت: باید ایرانیا م یه همچین برنامه ای بسازن. اما من گفتم نه! بهتره این کارو نکنیم ماها! تو کدوم یکی از این برنامه های تلویزیونی و مسابقات دیدن مردم ذوق و شوقشون و از برنده شدن نشون بدن؟! الحمدلله هیشکی تو این مملکت غم زده بلد نیست شادی ش و نشون بده! از اولش بهمون یاد دادن هیـــــــــــــــــس! زشته! شلوغ نکن! جیغ نزن! بالا پایین نپر! جلب توجه می شه! چه اشکالی داره آدم از خوشحالی بپره هوا!؟ خودشو بندازه تو بغل خانواده ش٬ دوستش٬ همسرش! چه اشکالی داره اگه یه خواننده رو دوست داره بره کنسرتش و واسه امضا گرفتن خودشو خفه کنه؟ ورداره یه دسته گل ببره بده به بازیگر محبوبش! انقدر خودمون و جمع و جور کردیم و احساسمون و مخفی نگه داشتیم رومون نمی شه کنار فلکه های آب مسط پارک ها آب بازی راه بندازیم! رومون نمی شه برف بازی کنیم یا زیر بارون بدویم! حالا باز شکر خدا رنگهای شاد دارن یکم زیاد می شن. ملت یه خورده قرمز و نارنجی و صورتی می پوشن. اگه این رنگ ها٬ این حس ها٬ این کارها همه جایی بشه دیگه جلب توجهی وجود نداره. دو نفر دیگه م از شادی تو لبخند می یاد رو لبشون. کاش دوباره شادی رو برگردونیم به این زندگی سیاه و سفید!
ب) وقتی یکی رو از دایره خصوصی زندگیت پرت می کنی بیرون دیگه از اون به بعد هرچقدرم که بخواد بهت نزدیک بشه٬ یا با گیر کردن به سیم خاردارای دور و ورت زخمی می شه٬ یا اگه به زور وارد حریمت بشه به بدترین صورت دوباره شوت می شه بیرون! اون موقع دیگه مهم نیست این آدم یه روز دوستت بوده٬ فامیلت بوده٬ خانواده ت بوده٬ همکارت بوده٬ همسرت بوده٬ هرکی که بوده٬ مهم اینه که دیگه جاش تو حریم خصوصی زندگیت نیست. دیگه دلت نمی خواد سفره دلت و براش باز کنی.
یکی بیاد به این آدمای حاشیه ای بفهمونه دارن خونم و به جوش میارن با این سرک کشیدناشون توی احساسات و افکار من!
من شاید خاطره زیاد تعریف کنم از اینور اونور و این و اون٬ من شاید زود با یه نفر که بار اوله می بینمش کلی حرف بزنم و بگم و بخندم٬ اما اصولا سابقه نداشته خیلی زود از خودم٬ افکارم و زندگی خصوصی چیزی بگم! این چه انتظاریه که من هرچی دلمشغولی ذدارم بریزم رو داریه؟؟! عزیز هستی که هستی٬ دوستم٬ فامیلم٬ خانواده م٬آشنام هستی که هستی٬ باهام قاطی هستی که هستی٬ بازم دلیل نمی شه من همه چی رو بهت بگم! دلیل می شه؟! تازه شم٬ اینکه من همه چیو بهت نمی گم هم دلیل نمی شه که من دوست ندارم یا برام مهم نیستی! خوب؟!
ج) یه خانومی بود که می گفتم میاد توی مترو و یه کتاب درباره امام زمان می فروشه٬ خوب؟ من خیلی می بینمش تو مسیر دانشگام. پریروز توی مترو دوباره دیدمش. با همون جملات و همون آرامش همیشگی. یه جور اطمینان توی لحن صداشه...اطمینان از کاری که می کنه. ایمانش به درستی کارش حتی با نگاه های خیره آدما و نه های متعددی که می شنوه یه ذره تکون نمی خوره! یه دختره روبروی من وایساده بود که خیی حجاب خوبی نداشت. خودمونی بگم قرتی بود! این خانومه هی پیش همه دونه دونه رفت و با یه لبخند همه نه ها رو جواب داد تا رسید به این دختره. دختره خوب گوش کرد به حرفای خانومه. خوب خوب. برعکس همه کسایی که بی توجه به حرفاش سرشون می ندازن پایین که بگن نشنیدن. بعد آروم دستشو آورد جلو و گفت می شه ببینم کتاب و؟! من نمی دونم اون دختر کتاب و خرید یا نه٬ چون من دیگه پیاده شدم. برام هم مهم نیست. اما فقط از یه چیز خوشم اومد. اینکه اون دختر کسی بود که درونش با بیرونش خیلی فرق داشت! و من حس کردم کسیه که دنبال حقیقته و حواسشم خوب به دور و ورش هست! شاید اگه من اون کتاب و می خریدم انقدر به چشم نمی اومدم که اون با ظاهر متفاوتش کتاب و گرفت و نگاه کرد. خیلی از کارش خوشم اومد.
د) آقا این برنامه زیبا ساده ایرانی رو می ده دل من آآآآآآآآب می شه می بینم اینا با چوب کار می کنن! می گم کسی کلاس نجاری واسه خانوما نمی شناسه آیا؟! قربون دستتون حالا که دارین معرفی می کنین یه کلاس باغبونی هم معرفی کنین خدا خیرتون بده! ![]()
ه) یه دوستی برام فیلم The Terminal رو برام آورد. چقدر بگم این فیلم قشنگه خوبه؟! آدم کلی انرژی می گیره. قشنگ حس می کنی که چقدر می شه که شرایط آدم بد باشه خودش می تونه کاری کنه که خیلی هم خوش بگذره بهش! و اینکه آدم چقدر می تونه به پای یه قول وفادار بمونه!
شدیدا توصیه می کنم دیدنشو!!!
و) هیچی دیگه! جمع کنین برین!![]()
![]()
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)