* از بس هی نرگس گفت داریم می ریم شمال که بریم ته دره و حلال کنین و از دانشگاه دیه بگیرین و اینا٬ امروز بهش اس ام اس زدم ببینم در چه حاله.

خرس قهوه ای: از خرس قهوه ای به نرگس! ته دره خوش می گذره؟
نرگس : احوال خرس ما چطوره؟ هنوز به تهش نرسیدیم. تو کمرکش دره یقه لباسم گیر کرده به شاخه آویزونم!
خرس قهوه ای: بقیه چی؟ اونام شاخه پیدا کردن؟ یا مثه زنجیر از تو آویزون شدن؟
نرگس : نه اونا مردن. من از این بالا شاهد مرگ همه بودم. افسردگی گرفتم به بچه ها بگو واسم جوک بگن.
خرس قهوه ای: باشه وقتی مردی تو مجلست حلوا که گردوندن به جای فاتحه یکی یه جوک برات می فرستیم.
نرگس : یه دونه کمه. واسه شادی روحم بیشتر بگین. اما مگه نیام بیرون!
خرس قهوه ای:

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!! یه کاری کنیم نرگس همینجور حلق آویز بمونه برنگرده!

پ.ن۱: پسر دوست مامان خرسه تو کار صادراته دانشجو برای مالزیه!!  اینم سایتشه: (+) اطلاعات سایتش تکمیله تقریبا. حتی قیمت هارو هم زده. خرسا رو که اونجا راه نمی دن. شماها برین انگار من رفتم!

پ.ن۲: آخه آدم تا کجاش می سوزه! روی نفت نشستیم اونوقت باید بنزینمون و جیره بندی کنن! چون عزیزانمون عرضه (عرزه؟ ارضه؟ ارزه؟ کدومش بابا؟؟!) ندارن خودشون از نفتشون استفاده کنن!! کسی هست اینجا جواب سوالای منو بده؟ می خوام بدونم چرا ندارن همچین تکنولوژی ای رو؟ مشکل از کجاس!

به کجا می نگری فلانی؟!

بعدا نوشت:
دلتنگی
وقتی مدام پس اش بزنی، رخ بنماید و نادیده بگیری اش، جلوی چشمت باشد و عقبش بزنی، انکارش کنی، یک روز که انتظارش را نداری، مثل خورشید وسط مرداد می آید می نشیند لب دیوار و هر چه کاشته ای می سوزاند و از بین می برد.

قربون شما