صد و سی و سومین کوزه عسل
۱. خط فارسی م افتضاح شده!!
کجان اونایی که همیشه خط منو ستایش می کردن! بیان ببینن تمام آموزش های از اول دبستانم و کلاسای خط و خوشنویسی و اینا بر باد رفت!
از بس که یا دارم انگلیسی می نویسم یا تایپ می کنم!! روزگاری بود که ماهی یه دفترچه یادداشت و کامل پر می کردم! هــــــــــــی جوونی کجایی که یادت به خیر!!
۲. دیدی یه وقتا یه چیزایی از بین انگشتات تراوش می کنه و می ریزه رو کیبورد که خودت اونموقع نمی فهمی چقدر قشنگه! اما اگه بعد چند سال دوباره سراغ اون کلمات بری مثه من می زنه به سرت بری نوشته هات و کتاب کنی!
(دچار خود شیفتگی مفرط شدم!) نوشته های دو سال پیش رو که می خوندم احساس کردم من ننوشته مشون!! چقدر نگاهم باز تر بوده! انگاری برعکسه. همه بزرگ می شن بیشتر می فهمن. من بزرگتر شدم جسماْ! اما عقلم آب رفته!!
۳. ارزش یه دوستی چقدره؟! اصلا می شه براش ارزش گذاشت؟! کاش شما دو تا دیوونه می فهمیدین ماها فقط همدیگرو داریم! تو رو خدا قهر نکنین با هم!
![]()
خرسا شاید گاهی پنجول بزنن! اما معمولا دلای مهربونی دارن :)