گاه دیوانه شدن می چسبد! بد هم می چسبد! بزنی به سیم آخر و با سر بروی توی هرچه چارچوب است. کله سحر به طرز عجیبی شنگول بلند شوی و شدیدا احساس کنی که آماده انجام حرکات موزونی!! سه بار مسواک بزنی و توی آینه شکلک دربیاوری! موهات را آنقدر شانه بزنی تا شعری که زمزمه می کنی تمام شود! (یعنی جوری که بعدش ببینی نصف موهات لابه لای دانه های برس مظلومانه پیچ و تاب خورده اند!!) همانطور که چایی شیرینت را هم می زنی همراه با پسته خندان شبکه ۳ ورزش کنی و وقتی به خودت بیایی که ببینی یک ربع است جای ورزش داری می رقصی(!) و لیوان چایی ات هم نصفه شده است! هی احساس کنی به به چه روز خوبی! چه آدم های مهربانی! چه هوای ماهی!! بزند به سرت که مسیر همیشگی را پیاده گز کنی و اصلا هم به این فکر نکنی که سگ را هم بزنی آن موقع صبح برای پیاده روی بیرون نمی رود!! هی باد بیاید و تو چشمهات را ببندی و الکی الکی لبخند بزنی و وقتی چشمانت را باز می کنی ببینی خیابان خواب معروف محله تان دارد لبخندت را پاسخ می دهد!! احساس کنی همه خانم های توی مترو دختر خاله ها و دختر عمه هایت هستند و هی همینجوری بهشان زل بزنی و مهربان نگاهشان کنی! (یعنی جوری که همه یه عقل نداشته ات شک کنند!) مسیر از مترو تا دانشگاه را با کیف صورتی ای که توی دست ات تاب می خورد گاه و بی گاه لی لی کنی! از در کلاس که وارد می شوی به طرز غیر معمولی ای همه را تحویل بگیری و الکی شلوغ کنی و قاه قاه بخندی!! استاد را ندید بگیری و توی صندلی فرو بروی و پشت جلویی ات قایم شوی و با موبایل QuadraPop بازی کنی! یک نخ نمی دانم از کجا پیدا کنی و سرش را گره بزنی و از بالای صندلی شروع کنی به ماهی گرفتن! دوست نرگس نامت هم نقش یک نهنگ را بازی کند و تو هی ذوق کنی و زور بزنی که آن را از آب بیرون بکشی! بعد از کلاس هی ریتم بگیری که بریم پارک ،بریم پارک در حالی که منظورت آن چهار دانه چمنی است که توی کوچه پشتی سبز شده است! و دوتا دوست دیوانه تر از خودت هم داشته باشی و کلی توی همان چهار دانه چمن بالا پایین بپری! دوستت زنگ بزند به موبایلت و تو با یک جیغ بلند وسط خیابان بگویی: سلااااااااااااااااااااااااااااام! (یعنی جوری که طرف خودش وحشت کند!) دوستت را برداری و با خودت ببری سر کلاست و هی از اول تا آخر بگویی یادم رفت 20 ام را روی برد بهت نشان بدهم!! هی سر به سر استاد بگذاری و روانی اش کنی!! نیم ساعت زودتر از کلاس جیم شوی و با دوستت بروی ول گردی! غش غش به عابر بانکی که کارت بانک دوستت را می خورد بخندی! ۲۰۰۰ تومن پولی را که داری بگذاری روی ۲۰۰۰ تومن دوستت و به زور یک چیزی بخری که صدای شکم خودت و او را خفه کند! از دوستت که خداحافظی کردی وقتی از پل خوشگل و قرمز دم پارک طالقانی رد می شوی از منظره محشرش عکس بیاندازی!! توی سالن مترو کتاب بگیری دستت و قدم بزنی انگار که در پارکی! بیایی خانه و گیر بدهی به آهنگ های از مد افتاده کامران و هومن و هی توی آینه به خودت بگویی: وای چقده دوست دارم بیشتر از یه عالمه!! بعد هم بشینی یک صفحه پر اراجیف ببافی بهم برای یک مشت دیوانه تر از خودت!!آخ که دیوانگی چه می چسبد!!