<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خرس قهوه ای</title>
<link>http://bearhome.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 12 Oct 2009 17:26:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چهارصد و چهاردهمین کوزه عسل (خدافظی)</title>
<link>http://bearhome.blogfa.com/post-433.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدافظ بلاگفا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام میهن بلاگ!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://bearhome.mihanblog.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff6699 size=5&gt;http://bearhome.mihanblog.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه می شه درست کنین لینکارو. مرسی :)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 17:26:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bearhome&amp;postid=433</comments>
<dc:creator>bearhome</dc:creator>
<guid>http://bearhome.blogfa.com/post-433.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارصد و سیزدهمین کوزه عسل</title>
<link>http://bearhome.blogfa.com/post-432.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تو بخار حموم و زیر آب داغ داشتم به جمله هایی فکر می کردم که باید تا یکی دوماه دیگه برای آقای صاد ردیف می کردم تا قانعش کنم که منو مرخص کنه برم پی کارم! جمله هایی که باید محکم و مستند می بودن تا عجیب٬ احمق٬ ضعیف با از زیر کار در رو به نظر نیام! واقعیتش به این نتیجه رسیده بودم که من مال این کار نیستم. تیچینگ چیزی نیست که منو ارضا کنه. و بدتر از اون با شاگردایی که این ترم باهاشون دست به یقه م بعید می دونستم تا آخر ترم دووم بیارم و از کوره در نرم! با اینکه تا حالا بیشتر از ۵ تا کلاس با بچه های کوچیک داشتم این اولین ترمیه که هنوز ۵ جلسه از ترم نگذشته عاصی شدم و  احساس می کنم باید با بولدزر از رو بچه ها رد شم!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt; نشده بود تا حالا همون جلسه ی اول با بچه های به کلاس کلاهمون بره تو هم! این ترم نمی دونم چرا اینا این  حالن!! انگار هر سال بچه ها بدتر می شن! بی ادب تر و پر رو تر و غیرقابل تحمل تر! گاهی برام سوال می شه که پدر مادرای این بچه ها واقعا چیکار می کنن؟؟ یعنی از بچه داری جز پر کردن شیکمش و تمیز کردن زیرش چیز دیگه ای هم حالیشونه؟؟ آدم حالش بد می شه حرکات اینا رو می بینه! قبلا یادمه فقط آدم با نوجوونا مشکل رفتاری پیدا می کرد. الان بچه ها از ۷ ۸ سالگی غیر قابل تحمل ان!! فکر کن!! منی که خودم یکی باید بیاد بهم یاد بده چه جوری حرف بزنم  و چی بگم و چه جوری با ادب باشم رفته بودم رو منبر واسه اینا روضه ی مودب بودن می خوندم!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خلاصه...تو کف و صابون و حباب غرق بودم که یوهو انگار یکی محکم زد تو سرم! در گوشمم داد زد: خره! انقد زود جا زدی؟؟ تو اونی نبودی که می گفتی توی هرموقعیتی که قرار بگیری بهترینش می شی؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منم که هم خیلی دردم گرفته بود هم پرده ی گوشم پاره شده بود یکم خودمو جمع و جور کردم و جمله های در حال پروازمم از اینور اونور مشت کردم و دمم رو گذاشتم رو کولم و د در رو! این شد که امروز که رفتم سر کلاس بعد از دو هفته قلق بچه ها رو پیدا کردم و اتفاقا خیلی هم بهمون خوش گذشت! ساعت کاری آموشگاه که تموم شد ٬ وقتی کتابامو زدم زیر بغلم و قدم زنون خیابون دراز دوست داشتنیم رو اومدم پایین ٬ نسیم پاییزی که بهم خورد٬ پر شدم از حس خوب تونستن! هنوزم احتمالش زیاده که از ترم بعد دیگه نرم موسسه. اما امروز واقعا به این حس نیاز داشتم ...به حس کم نیاوردن!  :)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن: تو این روزای گند که قلبم بدجوری مچاله س ٬ خوشی هفته م کلاس عکاسیمه. واقعا دوسش دارم :)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.پ.ن: چند روز پیش همسری می خواست بره عروسی دوستش. خیلی هم جاش بود که کروات بزنه. ولی نه من بلد بودم گره شو نه اون &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;! واسه همین دقیقا در حالتی که همسری داشته یه لنگه پا م یدویید و کفشش رو پاش می کرد که بره من از دوست دانشمندم - اینترنت - کمک گرفتم و به این کشف بزرگ رسیدم که چه جوری می شه کروات مصیبت رو بست! منتها یکم دیر شده بود. چون اون موقعی که من داشتم داد می زدم یافتم یافتم٬ همسری در حال پارک کردن دم در سالن عروسی بود! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt; ولی ما که بخیل نیستیم. بذار دو تا آدم هم از اینجا بستن کروات رو یاد بگیرن!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;A href=&quot;http://seantaylor.stomping-ground.net/pizza05/Tie-Knot.gif&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://myalbum.persiangig.com/wallpaper/funny/amoozesh%20e%20kerevat.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://www.vegot.com/uploads/1216849715.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://i18.tinypic.com/646azkm.gif&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://i16.tinypic.com/63v0brp.gif&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://i16.tinypic.com/67gc27d.gif&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://i18.tinypic.com/4qnvx2d.gif&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://i17.tinypic.com/4tj2k2u.gif&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://i18.tinypic.com/646azkm.gif&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعدا نوشت:&lt;BR&gt;بشنوید ... &lt;A href=&quot;http://www.semital.com/0faaylz/Mohammad%20Noori%20-%20Delaviztarin%20-%2005%20Image%20on%20the%20Water.ilm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;&lt;STRONG&gt;(+)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در من غم بیهودگی ها می زند موج&lt;BR&gt;در تو غروری از توان من فزون تر...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 06:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bearhome&amp;postid=432</comments>
<dc:creator>bearhome</dc:creator>
<guid>http://bearhome.blogfa.com/post-432.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارصد و دوازدهمین کوزه عسل</title>
<link>http://bearhome.blogfa.com/post-431.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اول اونایی که دنبال این بودن گوش کنن:&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://95.211.86.249/masoud/mehr/5/Orginal%20Version%20Serial%20Delnavazan%20-%20Ali%20lohrasby.wma&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;تیتراژ پایانی مجموعه دلنوازان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال من دست خودم نیست&lt;BR&gt;            دیــگه آروم نمی گـــیرم&lt;BR&gt;                      دلم از کسی گرفتــه&lt;BR&gt;                               که می خوام براش بمیرم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قرار بود امروز برم جایی. یعنی باید ساعت ۹ اونجا می بودم. آدرس رو از آبجی خرسه گرفته بودم. خیلی هم دقیق بود: برو تجریش (!) بعد خیابون عمه اینا رو  که بلدی؟ موسیوند. (توجه دارین که من دارم از سیدخندان می رم سمت موسیوند! فقط نمی دونم چه ربطی دارم به تجریش!!) بعد هی برو جلو به یه کوچه ای می رسی مطمئن نیستم ولی فکر کنم اسمش اثباتی ه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;بعد میوفتی تو اسدی! (اسدی هم که اسم تابلوییش واعظی نیست!)  بعدش بیا سمت تجریش دوباره!!! اونووقت یه کوچه هه هست اسمش شفیعیه! یه ساختمون توش هست سنگ مشکیه! نوسازم هست! اونجا!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt; خوب منو نگاه کنین:&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt; ین به نظرتون قیافه چه جور آدمیه؟ یه بار دیگه نگاش کنین:&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt; نفمیدین؟؟ین قیافه ی آدمیه که ۲بار با ماشین مسیر بین موسیوند و تجریش رو دور زده تا اسدی رو پیدا کنه٬ سه بار با ماشین اسدی روو رفته بالا و دوباره رفته تجرییش دور زده که کوچه رو پیدا کنه٬ ۳ بار پیاده اسدی رو متر کرده که بازم کوچه رو پیدا کنه٬ از ۰۹۸۵۹۰۴۸۵۶۸۵ نفر آدم هم پرسیده کوچه شفیعی کجاس!!! هرکدومشونم یه چیزیس گفتن! آخرشم با دست و پا و زبون آویزون برگشته خونه! حالا دوباره نگاش کنین: &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt; نگاه کردین؟ به نظرتون حالش خوبه؟؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Oct 2009 08:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bearhome&amp;postid=431</comments>
<dc:creator>bearhome</dc:creator>
<guid>http://bearhome.blogfa.com/post-431.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جهارصد و یازدهمین کوزه عسل</title>
<link>http://bearhome.blogfa.com/post-430.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یکی از تفریحات سالم من اینه که برم تو وبلاگا (مخصوصا پر ویزیتوراشون!) ، بعد خیلی راحت و گاومآبانه سرم رو بندازم پایین و برم تو آرشیو و شروع کنم به خوندن اولین پستی که نویسنده فرستاده رو اینرنت! یه دلیل هم بیشتر نداره. می خوام ببینم ایا این نویسنده از اول حرفی برای زدن داشته یا مثل 99 درصد بقیه بلاگ نویس ها به مرور زمان راه خودش رو پیدا کرده. جالبش می دونین چیه؟ اکثرا اولین نوشته ها خیلی لوس و آبکی ان! :)) به عنوان نمونه اولین پست های دو تا وبلاگ منو ببینین:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خرس قهوه ای&lt;br /&gt;اولین کوزه عسل&lt;br /&gt;3/شهریور/85&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این تپلی قهوه ای و صورتی که می بینی منم!یعنی یه تیکه از منه.نه!یعنی
توی دل منه!اوهوم!اینجوری بهتر شد!!:) توی دل من البته خیلی کسای دیگه ای
هم هستنا!حتی یه هیولا هم هست!!راسشو بخوای خیلی هیولای بدی نیس.درسته که
اولاش ازش می ترسیدم:-S  اما  وقتی شروع کرد به نوشتیدن ٬اونم&lt;span style=&quot;color: rgb(204, 51, 51);&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;http://www.marmarkhanoom.persianblog.com/&quot; style=&quot;color: rgb(204, 51, 51);&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(204, 51, 51);&quot;&gt;
&lt;/span&gt;٬دیدم طفلی فقط یه هیولای تهناس:( قبلا ها اون نمی ذاشت من چیزی بنویسم.یه
جورایی از بچه ها خوشش نمی اومد!اما از وقتی که من واسش یه کوزه عسل بردم
باهام دوستیده و اجازه داده منم یکم حرف بزنم!:) فوق العاده نیس؟؟خدارو چه
دیدی!شاید تونستم یه روز از تو اون اتاق تاریک بکشونمش بیرون!;)&lt;br /&gt;به خونه ی خرس قهوه ای (یا به قول خرس کوچیکه:خلس قهوه ای!) خوش اومدی:)&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چاردیواری&lt;br /&gt;1&lt;br /&gt;18 فروردین 83&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ناتانائيل!همچنان که می گذری به همه چيز نگاه کن...ودر هيچ چيز درنگ مکن....به خود بگو که تنها خداست که گذرا نيست...&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;                                                        (آندره ژيد)&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;***&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هميشه شروع يه کار خيلی سخته...هميشه استارت اول پدر آدم و در مياره...هميشه سر بالايی اول نفس آدم و می گيره....&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما من از اون بادا نيستم که با اين بيدا بلرزم!!!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ديگه به بزرگی و فرزانگی خودتون ببشخين...از تازه کارا زياد نمی شه انتظار داشت...&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;می خوام بگم دست کمک و دوستی به طرفتون دراز کردم....می خوام با هم بيل و کلنگ بر داريم و بيوفتيم به جون اين چارديواری!!!...&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;                                                                                          هستين؟!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
                                                                                          يا علی!!!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وقتی گذشته ی خودم رو می بینم به این ویلاگ عشقولانه گل و بلبلی ها که توشون ستاره می ریزه پایین و قلب می ترکه و  شمع آب می شه ایمان میارم!!! نیس الان خیلی باحال و کول ه کلا وبلاگم!!&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify; direction: rtl;&quot;&gt;پ.ن: دیروز همسری دم در به امیر علی می گه: به بابات سلام برسون! امیر علی یه خرده نگاش می کنه می گه: به مامانت خدافظ!!!!!&lt;img height=&quot;35&quot; width=&quot;32&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.پ.ن: این اینترنت اکسپلورر من ترکید! نمی دونم چرا! اولش نمی تونستم از یوزر خودم تو کامپیوتر با اینترنت اکسپلورر جایی برم. اما با یوزر همسری یا یوزر مهمان می شد. بعد یوزر همسری هم از کار افتاد. حالا مال مهمان هم ناکار شده! هیچ آدرسی رو باز نمی کنه! فایر فاکس هم که دیوونه س کلا!!! یه عالمه چیز و قاطی نشون می ده! بدم میاد ازش! یکی بگه مشکل چیه تو رو خدا! نکنه مشکل استفاده از فریگیت ه؟؟؟ هوم؟؟&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 19:19:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bearhome&amp;postid=430</comments>
<dc:creator>bearhome</dc:creator>
<guid>http://bearhome.blogfa.com/post-430.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارصد و یازدهمین کوزه عسل</title>
<link>http://bearhome.blogfa.com/post-429.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify; direction: rtl;&quot;&gt;به من خرده نگیر...دختر ِ خیابون ایرانی ِ تو ، گوش هاش فقط به شنیدن زمزمه آروم اذان مسجد محل عادت کرده...وقتی با جیک جیک صدتا گنجیشک پرشور ِ روی درخت جلوی خونه قاطی می شد...تحملش کمه....یه روزی پوستش کلفت می شه...تو بهش خرده نگیر...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن: نصفه شب بود ولی صدای دوپس دوپس آهنگ طبقه پایینی و جیغ های کر کننده ی زنونه تمومی نداشت...دلم فقط یکم همدلی می خواست...اما چیزی که شنیدم این بود:&quot; تو هم یه چیزی بذار این صدا رو نشنوی!&quot;...&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 05:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bearhome&amp;postid=429</comments>
<dc:creator>bearhome</dc:creator>
<guid>http://bearhome.blogfa.com/post-429.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارصد و دهمین کوزه عسل</title>
<link>http://bearhome.blogfa.com/post-428.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;گاهی ترجیح می دم کارهات رو به حساب نفهمیت بذارم تا بدذاتیت! آدم های نفهم خیلی زود هضم ترن!!!
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 05:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bearhome&amp;postid=428</comments>
<dc:creator>bearhome</dc:creator>
<guid>http://bearhome.blogfa.com/post-428.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارصد و نهمین کوزه عسل</title>
<link>http://bearhome.blogfa.com/post-427.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;هفته آخر شهریور بود و هنوز حال و هوای تابستان به روزهام مونده ... توی خیابونه دو طرف درخت های بلند، نه حواسم به ماشینی ه می خواد دور بزنه و نه عابری که می خواد رد بشه و نه کلاغی که روی کابل برق نشسته (شایدم تلفن!) ... فقط جلبه برگ های زرد روی خیابون شدم که با باد ماشین جلویی اینور اونور می رن ... یهویی باز اومد !! عادتشه که هر سال متفاوت از سال های قبل بیاد ... زودتر یا دیرتر ، اما همیشه ناغافل می آد ... برعکس تمام فصل های دیگه اومدنشون رو با جارچی ، از چند هفته قبل جار می زنند ، این پاییز ، تنها فصلیه که می بینی ، اومده و کنارت نشسته ، همونطور که یه دفعه می بینی دیگه نیست !!! ... چشم باز می کنی و می بینی تمام اطرافت رو پر کرده از بودنش ... بودنش هم همه چیز رو پر کرده !! حتی ذهن و خیال تو رو ! ... پاییز همیشه پاییزه ، بدون یک حرف اضافه ! ... نه نشونهء افسردگی ه و نه نشونهء دلسردی !! ... نه معنی شعرهای فروغ رو می ده و نه اخوان ثالث رو !!! ... پاییزه که می افته روی روزگار آدم و تمامش رو رنگوارنگ می کنه ... بیشتر از اون هزاررنگی که بهش نسبت می دن ... پاییزه که هوس هات رو هم رنگ می زنه ... حوس پیاده روهای ولیعصر و هوس پارک جمشیدیه و هوس باز گذاشتن پنجره اتاق و هوس های دیگه ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.karebad.org/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff99&quot;&gt;لینک&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 04:44:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bearhome&amp;postid=427</comments>
<dc:creator>bearhome</dc:creator>
<guid>http://bearhome.blogfa.com/post-427.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جهارصد و هشتمین کوزه عسل</title>
<link>http://bearhome.blogfa.com/post-426.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center; direction: ltr;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;I&apos;m Fine!&lt;br /&gt;:)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; direction: ltr;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://docs.google.com/File?id=dcqngd4g_1gmk7s7cb_b&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 04:55:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bearhome&amp;postid=426</comments>
<dc:creator>bearhome</dc:creator>
<guid>http://bearhome.blogfa.com/post-426.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارصد و هفتمین کوزه عسل</title>
<link>http://bearhome.blogfa.com/post-425.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;هرکی بهم می گه خوش گذشت بهش می گم مگه می شه پیش امام رضا به آدم بد بگذره؟! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تجربه جالبی بود...همراهی با گروهی که هیچوقت چند روز متوالی رو باهاشون نبودم. گروهی که گرچه کشش خونی به هم داریم اما به خاطر مشکلات این چند سال و درگیری هایی که با عموم سر مسائل ارث و میراث داشتیم ٬ روابطمون یکم تیره شده بود. واسه همین الان که از سفر برگشتم می بینم چقدر نیاز داشتیم به این با هم بودن. مخصوصا این سفر برای مادر بزرگم خیلی خوب  بود که من هر بار که تو چشماش نگاه می کردم برق شادی عمیقی رو توش می دیدم که حضور من و مامانم توش بی تاثیر نبود. رفتنه که با قطار رفتیم و تا نصفه شب همش خندیدیم و تو سر و کله ی هم زدیم! اونجا هم که معمولا ما دخترا با هم می رفتیم حرم و خرید و اینور و اونور. پیرزن ها هم با همدیگه!!! یه روز رفتیم طرقبه امام زاده های یاسر و ناصر رو زیارت کردیم و بعدم دیزی رو زدیم به بدن! اونم چه دیزی ای! بعدش کلی عقوبات و حبوبات با هم پس دادیم!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot;&gt; آخه نپخته بود! ولی به جاش انقدر خندیدیم که تخت بغلی ها دیوونه شدن از دستمون! مخصوصا وقتی این پیرزن ها پاهاشونو دراز کرده بودن و فکر کنین با اون قد و بالا داشتن اتل متل بازی می کردن!! روز آخر هوا بهشت شده بود! صبح زود تنهایی رفتم حرم و کلی حال کردم. ایشالا به زودی قسمت همه تون بشه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همسری کجا بود؟؟ گفتم که می ره اصفهان!! ببین حواس نداریا!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن: تو این سفر فقط یه بار با مامان خرسه رفتم حرم. اونم توبه کار شدم عمیــــــــــــــــق!! کلا این مادر بنده به من حساسیت داره! منو که می بینه گم می شه!! اون روز هم یه مسیر بسیار بی ربطی رو به تاکسی گفت مستقیم!! بعدش که از آقاهه پرسید می ره حرم یا نه آقاهه دم یه ۴راه وایساد و گفت از اینجا به بعدش و باید پیاده برید. مام پیاده رفتیم!!!!! آقا چشت روز بد نبینه! هی رفتیم هی رفتیم هی رفتیم...&lt;BR&gt;من: مطمئنی از اینوره؟&lt;IMG height=20 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/297.gif&quot; width=20 border=0&gt;&lt;BR&gt;مامان خرسه: آره دیگه. اوناهاش! اونجا حرمه!&lt;BR&gt;من در حالی که چشام و قد یه تلسکوپ باز کردم: کوش؟&lt;BR&gt;مامان خرسه: دوره معلوم نیس!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یه ربع بعد...&lt;BR&gt;من: پام ترکید!! نمی خوای بپرسی واقعا حرم از اینوره یا نه؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/164.gif&quot; width=18 border=0&gt;&lt;BR&gt;مامان خرسه بیسیار متفکر: نه...خوب از اینوره دیگه...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/36.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یه ربع بعد...&lt;BR&gt;من: &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;!!&lt;BR&gt;مامان خرسه: &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/39.gif&quot;&gt;!! ببخشید آقا؟ حرم از اینوره دیگه؟؟&lt;BR&gt;آقاهه: شما از اینور برو (دقیقا پشت سرمون!!!!) به ۴راه که رسیدی بپیچ به چپ!!&lt;BR&gt;من: &lt;IMG height=28 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/84.gif&quot; width=28 border=0&gt;!!&lt;BR&gt;مامان خرسه: می گم خوب شد همین اولش پرسیدیما!! خیلی راه نیمدیم!!&lt;BR&gt;من: &lt;IMG height=19 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/cry2.gif&quot; width=38 border=0&gt;!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بی ربطانه:&lt;BR&gt;امروز رفتم یونی! بعد از تقریبا یک سال! باورم نمی شد که یه روز دلم برای در و دیوارایی تنگ بشه که هیچ تعلق خاطری بهشون نداشتم! حتی با اینکه شاگرد زرنگش بودم! حتی با اینکه دوستای خوبی توش داشتم! اما امروز از سر کوچه که پیچیدم یوهو دلم هوای اون کلاسای ترجمه نوارمون رو کرد که کریس دی برگ ترجمه می کردیم و غش غش می خندیدیم! دلم هوای کافی میکس های داغ سلف رو کرد! دلم هوای دانشجو بودن رو کرد!!&lt;BR&gt;همه واحدهام رو گذرونده م. حتی یه دونه رم نیوفتادم. اما سر این پروژه آخر ... دو بار برداشتم واحدش رو هر دو بار هم تحویل ندادم! اینبار رفتم که ایشالا اگه خدا بخواد شرش و بکنم تموم شه! که بتونم مدرکم رو بگیرم و برم دنبال بقیه زندگیم!! الهی به امید تو...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 18:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bearhome&amp;postid=425</comments>
<dc:creator>bearhome</dc:creator>
<guid>http://bearhome.blogfa.com/post-425.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارصد و ششمین کوزه عسل</title>
<link>http://bearhome.blogfa.com/post-424.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چیه؟ فکر کردین  یکی از این همسایه های نازنین خواننده ی خاموش بلاگم بوده و پست قبل منو که خونده برنامه ریخته با همه ساختمون و سر منو بکنن زیر آب؟؟؟ ها! خیلی خوچحالین ها!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;یه چند روزی دسترسی به نت نداشتم.(شما بخون به علت بیب و نپرداختن قبض خطمون یه طرفه شده بود!) حتی نمی تونستم بیام کامنت ها رو چک کنم!! دیدن رمضان نازنین هم رفت؟ :(&lt;BR&gt;واااااااااااااااااااااااااااای! وقتی دو تا پست بالا تر رو می نوشتم فکرشم نمی کردم خدا به این زودی حاجت دلم رو بده ه ه ه ! &lt;IMG src=&quot;http://pic4ever.com/images/84.gif&quot;&gt;هوا رو می بینیــــــــــــــــــــــــن؟؟ عزیززززززم!! دیروز از ساعت ۸ و نیم صبح تا ۲ بعدالظهر تو سطح شهر راه رفتم و خیس شدم و عشق کردم!!! عشق!!! فقط یه چیز کم بود تو خوش گذرونی دیروزم اونم &lt;A href=&quot;http://bearhome.persiangig.com/Rain.mp3&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;این&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; آهنگ شجریان بود که فقط مال هوای بارونیه! حالا فکر نکنین من چقده از تریپ سنتی خوچم میادا!! اما بعضی این آهنگای استاد با تار و پود آدم بازی می کنه!! کاش حداقل اگه این آهنگ رو نداشتم چند تا آهنگ از قمیشی داشتم که صداش صدای بارونیه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فردا دارم می رم مشهد اگه خدا بخواد. زنونه! به قول دایی خرسه اه اه به شما زن ها با این سفرهاتون!! با جمعی می رم که اولین باره باهاشون اینجوری همسفر می شم! با عمه هام و دختر عمه هام و مادربزرگ پدریم! تا پدرم زنده بود زیاد همدیگه رو می دیدیم اما سفرهامون یکی دو روزه بود و خانوادگی! حالا بعد این چند سال و شکافی که بینمون افتاده سفر خاص و عجیبیه این سفر! واسه همه تون دعا می کنم. اما سوغاتی رو شرمنده! حقوق تیچری ه و هزار درد!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; نگران همسری هم نباشین! داره می ره اصفهان دیدن اقوام! (باز من لو دادم اصلیتمون رو؟؟) &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/39.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 14:17:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bearhome&amp;postid=424</comments>
<dc:creator>bearhome</dc:creator>
<guid>http://bearhome.blogfa.com/post-424.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
