تبليغاتX
خرس قهوه ای - چهارصد و ششمین کوزه عسل



نویسنده : خرس قهوه ای ; ساعت 17:47 روز یکشنبه 29 شهریور1388

چیه؟ فکر کردین  یکی از این همسایه های نازنین خواننده ی خاموش بلاگم بوده و پست قبل منو که خونده برنامه ریخته با همه ساختمون و سر منو بکنن زیر آب؟؟؟ ها! خیلی خوچحالین ها!!
یه چند روزی دسترسی به نت نداشتم.(شما بخون به علت بیب و نپرداختن قبض خطمون یه طرفه شده بود!) حتی نمی تونستم بیام کامنت ها رو چک کنم!! دیدن رمضان نازنین هم رفت؟ :(
واااااااااااااااااااااااااااای! وقتی دو تا پست بالا تر رو می نوشتم فکرشم نمی کردم خدا به این زودی حاجت دلم رو بده ه ه ه ! هوا رو می بینیــــــــــــــــــــــــن؟؟ عزیززززززم!! دیروز از ساعت ۸ و نیم صبح تا ۲ بعدالظهر تو سطح شهر راه رفتم و خیس شدم و عشق کردم!!! عشق!!! فقط یه چیز کم بود تو خوش گذرونی دیروزم اونم این آهنگ شجریان بود که فقط مال هوای بارونیه! حالا فکر نکنین من چقده از تریپ سنتی خوچم میادا!! اما بعضی این آهنگای استاد با تار و پود آدم بازی می کنه!! کاش حداقل اگه این آهنگ رو نداشتم چند تا آهنگ از قمیشی داشتم که صداش صدای بارونیه.

فردا دارم می رم مشهد اگه خدا بخواد. زنونه! به قول دایی خرسه اه اه به شما زن ها با این سفرهاتون!! با جمعی می رم که اولین باره باهاشون اینجوری همسفر می شم! با عمه هام و دختر عمه هام و مادربزرگ پدریم! تا پدرم زنده بود زیاد همدیگه رو می دیدیم اما سفرهامون یکی دو روزه بود و خانوادگی! حالا بعد این چند سال و شکافی که بینمون افتاده سفر خاص و عجیبیه این سفر! واسه همه تون دعا می کنم. اما سوغاتی رو شرمنده! حقوق تیچری ه و هزار درد! نگران همسری هم نباشین! داره می ره اصفهان دیدن اقوام! (باز من لو دادم اصلیتمون رو؟؟)





Daisypath Anniversary tickers Daisypath Daisypath