تبليغاتX
خرس قهوه ای - سیصد و هفتاد و هفتمین کوزه عسل



نویسنده : خرس قهوه ای ; ساعت 22:29 روز جمعه 15 خرداد1388

منتظر یک پست انتخاباتی بودم.نمیدونم این نوشته هارو میذاری تا همه بخونن یا نه.اما من دوست داشتم اینجا نظرمو بگم.
دیشب بعد م.ن.ا.ظ.ر.ه به من ثابت شد که احـ=مـ=دی نـ=ژ=اد در شان یک رعیث جمحور نیست.وقتی کسی درمقابل میلیونها بیننده همسر یک مرد رو با اتهامات نا به جا تحقیر میکنه اون هم زنی که تو جامعه ی زنان ما نظیرش به تعداد انگشتان دست هم نمیرسه , از بیحرمتی به ناموس ملت هم هیچ ابایی نداره .همونطور که دیدیم با ایجاد جو رعب و بی امنیتی ناموس مردم را در مقابل چشم همسرانشان ارشاد کردند...
دلم میخواست بدانم اگر عکس همسر او را اینطور با تحقیر رو به سوی دوربین میگرفتند عکس العملش چه بود.
در برابر وقار و متانت موثوی, با کمال بی شخصیتی برای تخریب او با پوزخندی تحقیر آمیز به متهم کردن مدافعان او پرداخت و مثل آدم های بیسواد با مقایسه احمقانه زمان جنگ(دوران موثوی) و امروز جامعه سعی در مبری کردن خود از اشتباهات فاحشش کرد بدون اینکه بخواهد حتی به یکی از آنها اقرار کند. فقط و فقط چون دست خالی بود.
اگر امروز مدافعان اوپرچم سبز ما را که تنها بهانه ای برای گرد هم آمدن ماست زیر سوال می برند ما فراموش نکرده ایم که سالهاست زیر پوشش این چفیه ها که روزی با ارزش بود چه به روز مردم آورده اند.
من برای کسانی که چرب زبانی و تحکم و تحقیر در کلام احـ=مـ=دی نـ=ژ=اد را (که گویی برای اینکار تعلیم دیده)نشانه قدرت و لیاقت او میدانند متاسفم.باید اعتراف کرد که احـ=مـ=دی نـ=ژ=اد دروغگویی با استعداد و سخنوری بی نظیر است.
فقط برای خودمان متاسفم...دلم می سوزد...خیلی دلم می سوزد

معلومه که یه کامنته نه؟ یا توضیح بدم؟ :|  دلیل اینکه هیچی درباره م.ن.ا.ظ.ر.ه ی جنجالی پریشب - نمی دونم اصلا کلمه مناظره برای اون بحث خجالت آور مناسبه یا نه - ننوشتم دو دلیل داشت. اول اینکه من و همسری در حالی داشتیم این برنامه رو می دیدیم و خودمون و چنگ می زدیم که ساعت شده بود ۱۲ و مام قرار بود ۴ صبح پاشیم که بریم شمال مراسم ارتحالیسم رو به جا بیاریم! واسه همین دو روز تقریبا از دنیای اینترنت و نوشتن دور بودم. گرچه محال بود از فضای سیاسی دور باشم! دلیل دومم این بود که دلم می خواست م.ن.ا.ظ.ر.ه ک.ر.و.ب.ی  و احـ=مـ=دی نـ=ژ=اد رو هم ببینم و بعد اگه حرفی داشتم بزنم. ولی از اونجایی که من آدمی نیستم که زیاد حرف بزنم و عقاید شخصی م رو مثل ویروس پخش کنم(!) الان فقط دلم می خواد یه ذره دلی بنویسم!

من هیچوقت حرف زدن پشت سر این و اون و دوست نداشته م. چه یه آدم عادی باشه که تو خیابون از کنارت می گذره٬ چه بقال محله ت باشه٬ چه رعیث جمحور مملکت باشه! حتی در مورد این آدم هم خیلی حساس بودم که جز  هرازگاهی و اونم انتقاد به بعضی از عملکردهاش که دود از کله همه بلند می کرد ٬چیزی بهش نسبت ندم که اون دنیا خرم رو بگیره و بگه تو از کجا مطمئن بودی که اینو گفتی! همیشه گفتم ایشون پرستیژ یه رعیث جمحور رو ندارن. اما درباره چیزایی که به ظاهر مربوط می شد چیزی نگفته م!! متاسفانه ما ایرانیها یکی از اخلاقای بدمون اینه که یه روز از خواب پا می شیم و یکی رو در حد خدایی می بریم بالا و می شونیمش به تخت پادشاهی٬ فردا صبحش  یوهو نظرمون عوض می شه و می کشیمش پایین و گل مال و قهوه ایش می کنیم و تا می تونیم لگدش می زنیم! فکر هم نمی کنم هیچ ملتی قد ما تو جوگیر شدن استاد باشه! این چند وقته انقدر آدم دیدم با دستبند سبز که حتی سرفصل های برنامه های آینده میر هثین موثوی رو هم نمی دونن! فقط می بینن خیلی کول و جذابه اونام افتاده ن پی این موج!

من اولش بدم اومد! از اینکه دیدم هرکی از راه رسیده سرتاپاش رو کرده تو رنگ سبز و درآورده و همچین می گه میرهثین که انگار رفیق گرمابه و گلستونش بوده! و همچین امید بسته به این آدم که خدای خودش رو یادش رفته! این قشری که الان این موج اینجوری گرفته شون و نمی دونن چه جوری این شور رو بپاشن بیرون(!) همینایی می شن که پس فردا اگر موثوی بشه رعیث جمحور و یه حرکت مخالف نظر اینا انجام بده می شن دشمن خونیش و همون بلایی رو سرش میارن که سر همه قبلی ها آوردن! - مطمئنا درک می کنین که منظور من هم حامیان موثوی نیستند! - داشتم می گفتم! من اولش بدم اومد. چون احساس می کردم که هر کاندیدایی رو می شه از طرفداراش شناخت و وقتی این قشر سطحی نگر رو می دیدم چندشم می شد! تا اینکه تصمیم گرفتم به اطلاعات و دانسته های خودم تکیه کنم و اگر هم دستبند سبز بستم و عکس موثوی رو به پشت شیشه ماشینم زدم به این کار اعتقاد داشته باشم!تا دیشب هم فقط رو موثوی و ک.ر.و.ب.ی فکر می کردم. اما دیشب بعد م.ن.ا.ظ.ر.ه رزایی و موثوی فکرم سمت رزایی هم کشیده شد. بگذریم...من هنوز ۱۰۰ درصد به تصمیم نهاییم نرسیدم و نمی خوام بیخودی از کسی تعریف یا کسی رو تحقیر کنم.

اینهمه مقدمه واسه این بود که بگم پریشب م.ن.ا.ظ.ر.ه این دو تا آقا واقعا تکون دهنده بود! خیال ندارم اگه ریاست جمحوری دوباره تسبیح ِ دست آقای احـ=مـ=دی نـ=ژ=اد شد روونه ا*و*ی*ن و حبس و اینا بشم! فقط دلم می خواد چندتا کلمه اینجا بنویسم و فکر کردن و نتیجه گرفتن رو  بسپارم دست خودتون. فقط فکر کنید! عمیق فکر کنید و سطحی نگر و جوگیر نباشید!

ادبیات کودکانه و ضعیف - توهین به شعور ملی - فرافکنی و مقلته/مقلطه/مغلته/مغلطه - مظلوم نمایی - عدم ارائه هیچگونه توضیح و سرفصل برای برنامه های آینده - گله و  گله گذاری های بی مورد - توجیهات غیر قابل قبول - بحث های خاله زنکی - نام بردن و اهانت به افراد سرشناس - توهین به غیرت یک شوهر - بالا کشیدن خود به قیمت خرد کردن دیگران و ....

من واقعا متاثر شدم از اینکه چنین برخورد سبکی رو از رعیث جمحور کشورمون دیدم! رعیث جمحور یک کشور نماد مردم اون کشوره! فرهنگ اون نماد فرنگ مردمشه! فقط می تونم بگم واقعا متاسفم... امیدوارم اگه حتی همین آدم دوباره شدن رعیث جمحورمون لااقل یکم توی رفتار و منش و فرهنگشون تجدید نظر کنن!!

همین دیگه! از همینجا هم آمادگی خودم رو برای هرگونه قهوه ای شدن اعلام می دارم! :|

بعدا نوشت: یه چیز این موثوی اعصاب منو خرد می  کنه! اونم اینه که کلمه کم میاره! یه جاهایی انقدر باید گوشاتوتیز کنی تا از بین جمله های نیمه رها شده منظورش رو بکشی بیرون! خداییش هیشکی ادبیات و زبان خاتمی رو نداره!

پ.ن: (+)





Daisypath Anniversary tickers Daisypath Daisypath